تبلیغات
پایان هر نقطه سرآغاز خط دیگریست


پایان هر نقطه سرآغاز خط دیگریست

وبلاگ لژیون 18 شادآباد (همسفر حمیده)

هر چیزی قابل انتقال است مانند پول ، انرژی و حتی صفات ، یک نفر میتواند صفات محبت خود را به دیگری انتقال دهد به شرط آنکه طرف مقابل هم بذر آن را داشته باشد .
بخشی در صور پنهان انسان وجود دارد که بر اساس خواسته ها و نوع احساس ما نسبت به آن خواسته به شدت واکنش نشان میدهد و ما را در جهت رسیدن به آن هدایت خواهد نمود .


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 17 تیر 1396 ساعت 02:04 ب.ظ توسط همسفر حمیده نظرات | |

اولین باری که پایپ را دیدم، زمانی بود که مسافرم برای ترک اعتیاد در یک کمپ حضور داشت، پایپ و شیشه جا مانده در مغازه اش را باید نابود می کردم، خودش آدرسش را داد، من هم طبق دستور عمل کردم، چه خوشحال بودم از شکستن وافور شیشه ای و ظریف و افسوس که هزاران پایپ دیگر برای انتقام این شکستن در زندگیم رخ نمایی کردند.


مصرف کراک مسافرم را دیده بودم و التماسش می کردم که تریاک مصرف کند، شنیده بودم کراک باعث فاسد شدن گوشت انسان می شود، ولی گوش امیر بدهکار نبود، تعمیرکار آبگرمکن به منزل می آمد و من می دیدم پای گاز در حال مصرف هستند!!!!!!
همسفر مصرف کننده شیشه که باشی خیلی درد داری، وقتی داری انباری تمیز می کنی، لوله بخاری را بر میداری، پایپ می افتد و نمی دانی به خانم همسایه که از آنجا رد می شد، چه توضیحی بدهی، وقتی اجاق گاز را تمیز می کنی تکه های شیشه را در صفحه زیر شعله می بینی و تعجب می کنی که اگر ظرف و لیوانی شکسته چطور به اینجا نفوذ کرده و نمی دانی که مصرف کننده سعی در ساختن پایپ داشته!!!!! کار از قسم خوردن به قرآن می گذرد و مجبور می شوی جفت پا روی قرآن بیایستی که باور کند وقتی سرکار رفته بودی شال سفید به سر نداشتی و خانمی که با شال سفید از فلان ماشین پیاده شده نبودی!!!! در مطب دندانپزشکی با برداشتن کاپشن همسرت پایپ سر بخورد و زیر بار نگاه دندانپزشک و دستیارش آب شوی.
ولی روزنه امیدی در زندگیت وجود دارد و نور کوچکی می بینی، کنگره ای که در آن تو همسر یک شیشه ای نیستی، همسفری، همسفر عشق و امید، می بینی برخلاف هرچه در برنامه های علمی تلویزیون و پزشکان گفته می شد که شیشه درمان ندارد، مصرف کنندگان شیشه بدون هیچ عارضه ای درمان شده اند، مسافر شیشه ای که تکلیفش معلوم است و به قول معروف حرجی بر او نیست، ولی همسفر نقش آفرین مهمیست، با عزم راسخ و کفش آهنی به سمت نور حرکت کنی، بال پرواز خوبی هستی و مسافرت هم به کنگره وصل خواهی کرد و نقش اصلی همسفر را ایفا می کنی.ولی اگر ایمان نداشته باشی و به جای راه سهل و سخت درمان، بخواهی راهی کوتاه بروی و به روزنه نور توجه نکنی . . . 
من به چشم خود دیدم ، امیر عاشق شیشه بود، گاهی می گفت با این فاز مصرف می کنم و همیشه توقع داشت من هم همان فاز را بگیرم و کنارش باشم، باعث حسودی من می شد که شیشه را اینطور عاشقانه دوست داشت، ولی در کنگره عشق آموختم بیماری او، بیماری عشق نیست ، اجبار به مصرف کلمه درست تری است تا علاقه به مصرف، 8 سال پیش که ما وارد کنگره شدیم از 10نفر 9مصرف کننده شیشه بود، شکر که این دانش و آگاهی بالا رفته و آمار خیلی کمتر شده است.
می بینیم چندین سال از درمان مسافران شیشه می گذرد و حال خوشی دارند، این نوید را به تازه واردان می دهند که مسلما وقتی اذن رهایی رسیده باشد به روزهای روشن خواهید رسید، صبور باشید و ایمان داشته باشید .

نوشته شده در سه شنبه 13 تیر 1396 ساعت 09:01 ق.ظ توسط همسفر حمیده نظرات | |


به نام قدرت مطلق
اولین بار امیر قلیان دستم داد، من که بلد نیستم!
تو رودربایسی و ژست گرفتن اولین پک را زدم، قلیان اپیدمی آن روزها بود و همه دختران و پسران جوان مثل اینکه از مد پیروی کنند، قلیان می کشیدند.
البته از انصاف دور نباشم، خودم خواسته داشتم و تبدیل شدم به مصرف کننده قلیان .
با دوستان و همکلاسی ها سفره خانه می رفتیم و قلیان سفارش می دادیم، امیر هم در ماشین قلیانی کوچک داشت که هرازگاهی باهم بیرون می رفتیم بساط قلیان برپا بود، تا اینکه یک بار دچار افت فشار شدید شدم و حال خیلی بدی پیدا کردم، توبه کار شدم و چند سالی از قلیان متنفر شده بودم، حتی اگر از جایی عبور می کردم و بوی قلیان بود، حالم بد می شد.
همچنان از قلیان متنفر بودم، که موقع در دورهمی خانوادگی قلیانی بلوری با نقش شاه عباسی چاق شد، تنباکو سبک بود و حالم از بوی قلیان بد نشد، شاید هم درگیر حقه نفس شدم و بدم نیامد پکی بزنم، دوباره مصرف قلیان برایم عادی شد.
مسافرت های شمال، حال و هوای اردیبهشتی نارنجستان، بوی بهار نارنج و عطر یاس، صدای موج دریا و پرندگان برایم جلوه گر مصرف قلیان شده بود، مصرفم مخفیانه و دور از چشم نبود، همین باعث شده بود دختران نوجوان خانواده به دور از چشم پدر و مادر، دست به دامانم بودند که قلیانی چاق کنیم، انگار من مجوز مصرف آنها شده بودم. گاهی هم پاداش کار بود و برای رفع خستگی کار روزانه، جمعی زنانه قلیان چاق می کردیم و دور آن جمع می شدیم و در حین سیاه کردن ریه ها، خوش و بش و درد دل می کردیم.
وقتی به تهران بر می گشتیم اصلا وسوسه مصرف قلیان نداشتم، شاید چندان اهمیتی هم نمی دادم که در مسافرت شمال قلیان مصرف کنم، تا زمانی که متوجه شدم یلدا هم به مصرف قلیان ابراز علاقه کرد! شاید کلاً فراموش کرده بودم الگوی دخترم هستم و چشمهایی کنجکاو مراقبم هست.
همان جا قلیان را کنار گذاشتم ولی انگار چند پک قلیان برایم بی اهمیت هم نبود، سعی می کردم به دور از چشم یلدا مصرف کنم! همین باعث شد به خود تلنگر بزنم.
پنجشنبه خانم سمانه راهنمای لژیون ویلیام را دیدم و پیام لژیون ویلیام همسفران را گرفتم، این همان تغییری بود که نیاز داشتم، مسافرم چندان تمایلی نداشت و گفت تو که دائم مصرف نمی کنی، با شال کمک راهنمایی برای چه وارد لژیون ویلیام شوی؟
دل به دریا زدم و از خانم سمانه پرسیدم من می توانم سفر کنم یا نه؟ ایشان با رویی باز استقبال کردند و قرار شد وارد لژیون شوم. ولی مشغله کاری اجازه نمی داد به ساعت لژیون برسم ،از طرفی نزدیک عید بود و مسافرت شمال در پیش، در گیر حقه نفس شده بودم که برو مسافرت و وقتی برگشتی سفرت را شروع کن، حتی اینقدر تمایل داشتم که از مسافرم خواستم سفره خانه ای برویم و برای آخرین بار مصرف کنم، مسافرم قبول نکرد و هفته بعد دوباره کنار خانم سمانه قرار گرفتم و ایشان به من پیام دادند که تاخیر جایز نیست.
عزمم را جزم کردم و از دوشنبه شروع کردم به خوردن آدامس و شدم حمیده یک مسافر .
همین حرکت باعث شد امیر را بیشتر درک کنم و متوجه شدم سفر هم سخت است و هم سهل.
تعطیلات نوروز رسید و طبق معمول قلیان شاه عباسی و سماور ذغالی، چای آلبالویی فراهم شد، برای خودم قابل باور نبود که هیچ حسی نداشتم، شاید کمی قلقلک به سراغم آمد ولی این بار فرمان عقل صادر شده بود، بسیار خوشحالم که این فرمان برایم صادر شد و به سمت رهایی قدم برداشتم.

نوشته شده در پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت 05:00 ب.ظ توسط همسفر حمیده نظرات | |


با احترام

بدین‌وسیله به اطلاع می‌رساند روز یکشنبه مورخ 96/02/31 با دستور جلسه: الهام از رمضان با استادی دیده‌بان محترم جهان‌بینی آقای امین دژاکام برگزار می‌گردد به همین مناسبت جلسه رأس ساعت 4:30 به‌صورت کارگاه عمومی برگزار می‌گردد و همسفران گرامی نیز می‌توانند حضورداشته باشند. 

نوشته شده در شنبه 16 اردیبهشت 1396 ساعت 09:13 ق.ظ توسط همسفر حمیده نظرات | |

روز دوشنبه 11 اردیبهشت 96 لژیون با دستور جلسه سی دی بخشش آغاز به کار نمود.



انسان مجموعه ای از حس های منفی ومثبت است، اگر حس ها خوب باشند تخریب ندارندوباعث پیشرفت انسان می شوندواگر حس ها منفی باشند مسیرزندگی انسان را کاملا تغییر می دهند،مثل کسی که خیلی زود از دیگران ناراحت می شودوزود رنج است.

شاید بعضی انسان هاپیش خودفکر کنندکه چرا اتفاق های بد،توزندگی ،فقط برای من می افتد؟

مابایدبدانیم که هیچ چیزی دراین دنیا اتفاقی نیست یعنی اگرازرفتاروگفتارکسی به شدت ناراحت شدیم،باید بدانیم که آن صفت بددرماوجودداردواگراحساس بدیاخوبی داریم،همیشه بایدبدانیم که احساس بین دوقطب بوجود می آید،یعنی دو جانبه است.

عواملی که باعث می شودانسان نتواند ببخشد:

1-همیشه درتمام اتفاقات ومسائل پیش آمده،حق را به جانب خودش می گیرد.

2-فکرمی کند،ضربه ای که به اووارد شده قابل جبران نیست.

عواملی که باعث می شودانسان ببخشد:

1-درهرمسئله یامشکلی که برای انسان پیش می آید،با آن صفت مشترک دارد،یعنی

آن راخودتجربه کرده است.

2-بایدبداند اگردراتفاقی چیزی ازدست داداگربتواندببخشد،اتفاق بهتری درزندگی برایش می افتد(توکل برخداوند)

کسانی که درزندگی به انسان ضربه می زنند،چه ازروی غرض وچه بی هدف،آنها مامورندچیزی را از انسان بگیرندتاچیز جدیدتری به انسان داده شودوبایدبدانیم که هراتفاقی که برای ماپیش می آیدبه نفع ماست.


نکته مهم اینکه اگر خانه ای قدیمی را خراب نکنیم(از دست ندهیم) نمی توانیم خانه ای جدید و بهتر بسازیم ، تمرین کنیم که ببخشیم تا چیزهایی بهتر نصیب ما شود ، مصرف کننده می آموزد که اگر یک پنجم مواد را ببخشد ، به چیزی بهتر( سیستم شبه افیونی) خواهد رسید.
مصرف کننده برای اینکه یک بار به نشئگی برسد باید با کلی زحمت پول فراهم کند، دنبال مواد فروش بگردد، جایی مناسب پیدا کند که بتواند مصرف کند و هزاران مشکل را پشت سر بگذارد و بعد از گذشت چند ساعت دوباره با حالی زار دنبال مواد مخدر باشد، ولی سیستم شبه افیونی بدون اختیار ما به صورت خودکار فعالیت می کند و همین حس خوب رهایی را شکل می دهد .
اگر نمی توانید به مسافرتان محبت کنید بخاطر این است که شما او را نبخشیده اید و حس های منفی شما قوی تر است و همه احساسات شما را تحت تاثیر قرار داده است، همین که برایش غذا درست می کنید، محیط خانه را تمیز و آرام نگه می دارید با دید محبت کردن نگاه کنید و سعی کنید این محبت را بیشتر کنید ، آهسته آهسته محبت را به زبان آورید تا حس های مسافرتان هم تغییر کند.

انسان ها اگر احساسات منفی خودرااصلاح کنندوقدرتبخشندگی پیداکنند،می توانندبه کمال  برسندوزندگی آرامی را تجربه کنند.
دستور جلسه پنجشنبه در لژیون سی دی حس آقای امین است .

نوشته شده در دوشنبه 11 اردیبهشت 1396 ساعت 10:52 ب.ظ توسط همسفر حمیده نظرات | |



پریناز عزیزم 
روزگاری نه چندان دور، با اندک فاصله ای وارد کنگره عشق شدیم، شانه به شانه ات نشستم و درس معرفت آموختیم .آن روزها هرگز فکر نمی کردم که گل رهایی مسافرم را از دستان پرمهرت بگیرم.
سرنوشت برایم اینگونه رقم خورده بود، کودکی که از آموزگار درس نگیرد باید در انتظار سخت ترین درسها از روزگار باشد، و نیاز به درس های سخت روزگار بودتا من و مسافرم گداخته شویم و در قالب انسانیت جای بگیریم. منیت، ترس ها و نا امیدی را رها کردیم به لطف آموزشهای خوب راهنمایان، تفکر را جایگزین افکار کردیم، هدفمند قدم در راه گذاشتیم. و چه راهی ، از اعماق دره ها به آهستگی باید گذشت، ولی راه پر پیچ و خم و جاده یخ زده بسیار لغزان بود، دلخوشیم گرمای دستان پرمهرت بود که در دست داشتم، تو بودی که نمایان گر راهم شدی، راهی که خود نیز از طلاطم و سختی هایش گذشته بودی و حال می خواستی من شهد شیرین رهایی را بچشم و از آلودگی ها دور شوم، با هر قدم راه روشن می شد و پیچ و تاب های مسیر سخت و سهل، وقتی در گِل شُل گیر کرده بودم و دست و پا می زدم با قاطعیت خواستی اسیر نیروهای بازدارنده نشوم.
وادی عشق را خصوصی با حق الزحمه محبت به من آموختی، وقتی در تاریکی ها فرو رفته بودم ، جز تو کسی نمی توانست ماهیت واقعی خواسته هایم را برایم روشن کند و نار وجودم را به نور دانایی تبدیل کند.
برای آموزش حمیده مغرور و سرسخت ، مرارت بسیار کشیدی، تا سر به راه شدم و وجودت برایم سندی بی نقص شد، سعی کردم تا پایان راه متوقف نشوم، سرآغاز خط دیگری شدم، به لطف یزدان پا در جای پایت نهادم و خواستم کمک کننده و روشنگر راه دیگری شوم.
راهنمای عزیزم زبان الکنم، برای سپاس زحماتت قاصر است و لطف و مرحمتت بسیار، بسیار ساده می گویم دوستت دارم مثل حس فرزند به مادر.
تا همیشه سپاس
دختر کوچکت حمیده

نوشته شده در چهارشنبه 6 اردیبهشت 1396 ساعت 08:18 ب.ظ توسط همسفر حمیده نظرات | |


نوشته شده در چهارشنبه 6 اردیبهشت 1396 ساعت 07:25 ب.ظ توسط همسفر حمیده نظرات | |





مثلث درمان جسم ، روان و جهانبینی می باشد که هر سه باید به تعادل برسند.
جسم با داروی مناسب شروع به ساختارهایش می کند، روان همگام با جسم درمان می شود و جهانبینی کلیدی ترین قسمت درمان است.مصرف کننده با مصرف مواد مخدر جهانی تاریک و یخ زده برای خود ساخته است و منِ همسفر به واسطه پیوند محبتم با مسافر به اعماق دره های مخوف و تاریک رفته ام . تنها راه نجات از این چاه تاریک آموزشهای جهانبینی است.
جهان هرکسی به وسعت تفکر و اندیشه اوست. زندگی یک بازی است و ما برای رسیدن به شرایط مطلوب باید قوانین این بازی را آموزش بگیریم .
جزوه جهان بینی 1و2 ، در نهایت سادگی و حجم کم این قوانین را بسیار جامع و زیبا در اختیار ما گذاشته است.
در هر نوع درمان اعتیاد، بیمار روانی و روان درمانی وجود دارد و علت شکست های پی در پی این نوع درمان ها ، همین نکته است که سیستم شبه افیونی که از تعادل خارج شده، بدون دارو نمی توان بازسازی کرد، همچنین به جهانبینی و تغییر در نگرش فرد اهمیتی داده نشده است .
آنچه ما نسبت به كل هستی  برداشت ، ادراك،  دریافت و احساس می‌نماییم ، جهان‌بینی نام دارد.
طبق تعریف جهانبینی، برداشت خود ماست، ممکن است من نسبت به یک مسئله در زندگی دیدگاهی داشته باشم که مسافرم هرگز نداشته باشد، با آموزشهای کاربردی جهانبینی ، تغییر نگرش ایجاد خواهد شد، یک فرد مصرف کننده که بدون مواد حتی برای خرید نان هم نمی تواند از منزل خارج شود، دنیایی بدون مواد مخدر را بسیار زیبا می یابد .
کسی که همه زندگیش در گرو مصرف مواد می دانست، البته با داروی مناسب ، در زمان مناسب و آموزش مناسب از بند اعتیاد رها می شود و معجزه ای بزرگ رخ می دهد.
همین آموزشهای جهانبینی است که همسفر و مسافر را همسو و هم جهت می کند، همسفر و مسافر در کنار هم قرار می گیرند و برای حفظ زندگی شان تلاش می کنند .
جهانبینی 1و2 کار شکافتن مفاهیم را برایم انجام داد ، تا قبل از این فکر می کردم در سفر فقط مقصد مهم است، یا آموزش و سواد و دانایی برایم یک مفهوم داشت.
بزرگترین علم خودشناسی، درمان رفتاری و رسیدن به صلح و آرامش را در جهانبینی کنگره آموختم .
نکته مهمی که به نظرم رسید این است که این مطالب چندین سال است که نوشته شده است و هر بار که می خوانی مثل اینکه بار اول است و نکته جدیدی آموزش می گیری ، همچنین سی دی های آموزشی مهندس و آقای امین بسیار کمک کننده هستند و جهانبینی هر هفته با سی دی جدید تدریس می شود.
در نهایت با کمک جهان بینی می توانیم تغییرات را ایجاد کنیم ، به درمان برسیم و زندگی در رهایی را تجربه کنیم .

نوشته شده در شنبه 26 فروردین 1396 ساعت 10:45 ق.ظ توسط همسفر حمیده نظرات | |

شاگرد: خوب می دانید که هنوز درتاریکی هستم .من نیز به تجربه دانستم که خروج از تاریکی برای من،دریک لحظه امکان پذیرنمی باشد واین خروج بستگی به این دارد که چقدر من در اعماق تاریکی ها فرو رفته باشم . تخریب من برابر است با میزان جهل و نادانی من. من صدها بند جور واجور،مرئی ونامرنی،همانند ریسمان های نازک وکلفت بردست وپای خود زده ام که به این سادگی ها بازکردن همهء آنها دریک لحظه ویا کوتاه مدّت امکان پذیر نیست. تصوّر می کنم هیچ شمشیری و یا وسیلهء برّندهءدیگری وجود ندارد که قادر باشد در یک لحظه،همهء بندهای اسارت مرا بازکند. بنابراین بایستی برای باز کردن هر بند یا ریسمان،به علم ودانش و معرفت لازم برسم تا بتوانم آنها را یکی یکی باز کنم . اکنون در اثر همین بی خبری و جهالت خودم،حق وحقوق مرا تصاحب کرده اند ونیک می دانم که برای پس گرفتن این حق از دست رفته کار بسیار سختی در پیش دارم.




ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 23 فروردین 1396 ساعت 09:37 ق.ظ توسط همسفر حمیده نظرات | |


نوشته شده در یکشنبه 20 فروردین 1396 ساعت 09:52 ق.ظ توسط همسفر حمیده نظرات | |





*بستن دهان بهانه ای است برای باز نمودن درب های دیگربدن،ازجمله ذهن و اندیشه ژرف انسان
*وقتی دهان انسان بسته شود،سایر دروازه های بدن باز می شود. درب های دیگر ذهن انسان است، اندیشه وافکار انسان است.
*اندرون از طعام خالی دار، تا در آن نور معرفت بینی
*وقتی انسان گرسنه است،احساسات زیادی درآن بیدار می شود
*بستن دروازه فقط برای غذا نیست.روی صحبت ها هم هست 
* تا شخص سخن نگفته باشد، عیب و هنرش نهفته باشد
*دهان باید به موقع باز شود، اگر حرف حق هم می خواهی بزنی باید به وقت خودش باشد
*هرکدام از ما که پا به عرصهء حیات می گذاریم برای یک هدف است


نوشته شده در یکشنبه 20 فروردین 1396 ساعت 09:29 ق.ظ توسط همسفر حمیده نظرات | |

انسان هر وقت احساس کند از وضع مطلوبش دور افتاده، آرامش از او سلب می‌شود و به هر حال چه در ساحت جسم و بدن و چه در ساحت روان و نفس، وقتی انسان در یک وضعیت نامطلوب قرار گیرد و یا از آنها دور افتد، احساسی به انسان دست می‌دهد که از آن تعبیر به رنج می‌شود.


رنج‌ها را می توان به دو قسمت تفکیک کرد

1)رنج‌هایی که نوع بشر از آن حیث که بشر است دارد و فرقی نمی‌کند که غنی باشد یا فقیر، فرهیخته باشد و یا نافرهیخته، سفید پوست باشد یا سیاه پوست. این رنج‌ها اختصاص به هیچ شخص خاصی ندارند. مثل رنجی که از تنهایی و یا از احساس زودگذری می‌کشیم، یا رنجی که از فقدان عدالت می‌بریم.

2)رنج هایی که ممکن است من مبتلا به آنها باشم، ولی شما آنها را احساس نکنید و برعکس وقتی من از درد دندان رنج می‌کشم مسلماً شما درد نمی‌برید. چنین دردهایی عمومیت ندارد.



ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 17 فروردین 1396 ساعت 12:49 ب.ظ توسط همسفر حمیده نظرات | |


بوی جان می آید اینک از نفس های بهار

دستهای پر گل اند این شاخه ها ، بهر نثار

با پیام دلکش ” نوروزتان پیروز باد ”

با سرود تازه ” هر روزتان نوروز باد ”

شهر سرشار است از لبخند ، از گل ، از امید

تا جهان باقی است این آئین جهان افروز باد . . .


نوشته شده در سه شنبه 1 فروردین 1396 ساعت 11:57 ق.ظ توسط همسفر حمیده نظرات | |


چهارشنبه سوری مبارک



نوشته شده در سه شنبه 24 اسفند 1395 ساعت 08:07 ب.ظ توسط همسفر حمیده نظرات | |

وقتی به خودم آمدم که شبها تا 4-5 صبح به انتظار ورودش نشسته بودم، انگار من هم با این زندگی جغدوار خو گرفته بودم، نیمه شبها به کارهایم می رسیدم، گاهی دست به قلم می شدم و برایش نامه می نوشتم، گاهی رفت و روب منزل، بعضی مواقع هم سریال های 10سال پیش را از شبکه های تماشا و .... غیره دنبال می کردم.


Image result for heart sunset

ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 19 اسفند 1395 ساعت 09:22 ق.ظ توسط همسفر حمیده نظرات | |


طراح قالب پیچك دات نت