تبلیغات
پایان هر نقطه سرآغاز خط دیگریست - نوشتار سی دی زیر آب


پایان هر نقطه سرآغاز خط دیگریست

وبلاگ لژیون 18 شادآباد (همسفر حمیده)

این بزرگترین مسئله ای است که در زندگی انسانها تعیین کننده است و اینجا همان مسئله انتخاب است و انتخابی است که باید هر موجودی به انجام برساند و زندگی انسان بالاترین مسئله و بالاترین مطلب که خداوند به انسان تفویض کرده حق انتخاب است. که انسان مسیر خودش رو انتخاب کند،((فالهما فجورها و تقواها و یا باهدین النجدین ))   اونو هدایت کردیم به 2 تا کفه ترازو و 2 تا موضوع با هم برابر و این حق انتخاب است.

بحمد خداوند تبارک و تعالی امور جاریه پیش میرود و ما بسیار خوشحال هستیم و برای اینکه خوب بدانید همه اعضای ارتباطی با شما و هم دوستان خوشحال می باشند، برای اینکه حرکتی عظیم آغاز گردیده است که بند شیطان که بندی بود بر سر راه قطع شده و امروز مطربان باید بساط خود را در جای دیگری که معوای دربندشدگان میباشد پهن کنند چون 7 ماه از این قضیه می گذرد.

حرکت بسیار عظیمی شروع شده زیرا که بند اهریمنی که به شکل سدی در مقابل راه قرار داشت کاملاً قطع شده، البته اینجا اهانت نشه که مطربان با هنرمندان کاملاً فرق می کنند. مطربان باید بساط خود را در جای دیگری که معوای دربندشدگان می باشد پهن کنند و اونهایی که تا حالا از این شخص استفاده می کردند و آلت دستشان بود در صور پنهان و چه در صور آشکار، ممکن است بعضی ها به صور پنهان اعتقاد نداشته باشند و فقط به صور آشکار اعتقاد داشته باشند یعنی هم آنهایی که به صور آشکار اعتقاد دارند.

وقتی کابوس های شبانه برای فرد مصرف کننده پیش می آید آن صور پنهان شخص است و کسی که نمی تواند مُنکر آن باشد. تفاوت اینه که اونهایی که در صور پنهان هستند فقط خیال می کنند تخیلاته و توهماته ولی از نظر دیدگاهه ما کاملاً توهمات نیست و کاملا کابوس ها واقعی هستند. همه اونهایی که بساط خودشان را روی فرد مصرف کننده یا فردی که در صراط مستقیم قرار ندارد پهن کرده اند.

بعضی کابوس ها هستند تا وقتی که این بند قطع نشود و مطرب بدین دلیل در اینجا استفاده می کنیم کسی است سرگرم می کند مثلاً می آیند نیم ساعت می زنند و شخص رو سرگرم می کنند و موقعی که بند اهریمن قطع شد اینها فکر می کنند می روند و دیگر نمی توانند با شند اتفاقاً صور پنهان خیلی به مراتب بدتر از صور آشکار است.

پس در فاز اول باید بند اهریمن قطع شود و نیروهایی که حالا به اونها سایه ها می گوییم و یا موجودات ارگانیک و غیر از ارگانیک بخواهیم نام ببریم و یا هر چیز دیگری که بخواهیم نام ببریم یا به زبان قرآن شیاطین یا اجنه یا هر چیز دیگری حالا فرق نمی کند به هر حال اینها وجود دارن و چیز که وجود دارد و وجود مطلق دارد آن چیزی است که هنگام کابوس من یا شما که می بینیم، اون وجود کاملاً مطلق دارد حالا اسم کابوس رو هر چی که دلت می خواد بزار، چیه؟ واقعیته و اون تا زمانیکه بند اهریمن قطع نشده باشد اینها ادامه دارد و زمانیکه بند شیطان پاره شد اینها به مکان دیگری گُسیل داده می شوند و دیگه نیستن کما اینکه اونهایی که به صراط مستقیم به سفردوم می رسند دیگه کابوس های وحشتناک از بین میرود. پس یکی نیاز قطع شده بند اهریمنی است و قسمت دوم ما برای اینکه از این موضوع در این مقطع پیش آمده به جهت انجام و تؤام با مسائلی که شاید خود پیش بینی نموده بودند این است که توان مبارزه بار دیگر بطور واقعی در شما به معرض آزمایش خودتان قرا گرفته و این امری است که باید انجام شود و میشود.

فاز دوم: فاز مبارزه آغاز میشود و ممکن است به عناوین مختلف باشد به دلایل و روش های مختلف باید شاید گاهی مبارزه اقتصادی باشد گاهی مبارزه احساس باشد گاهی مبارزه عاطفی باشد گاهی مبارزه عشق، گاهی مبارزه انتقام، گاهی مبارزه اینه که حق و حقوق شما را زیر پا لگدمال کرده و سالها حق و حقوق شما رو خوردن برای پس گیری حق و حقوتان است برای بازپس گیری شرف و برای بازپس گیری آبروست و حیثیت است. پس این مبارزه ای است که حتماً به انجام میرسد و برای پس گیری اول شرفی است که سالها تو سری خوردی و خیلی حرفها شنیدی و از ترک اعتیاد و مواد و خیلی چیزهای دیگه لب به سخن نگشودی و این نیست که شما بگی خیلی خوب من که حالا مواد رو قطع کردم پس چرا درست نمیشه هیچ کس به شما تضمین نکرده که همه چیز درست بشه. باید وارد فاز مبارزه بشوید نه بگوئید همه چیز رو به خدا واگذار می کنم، مگر خداوند پیش خدمت شکاست که بخواهید به اون واگذار کنید. اگر شما تمام تلاش و کوشش خود رو انجام دادی در مسیر زندگی دیدی حریف نمیشی میگی خداوندا واگذار می کنم به تو. نه که از همان ابتدا چنین تصمیم و تصویری رو بگیری، پس فاز دوم فازی است که جتماً شما به مرحله ای می رسید که باید این مبارزه رو انجام بدهید. تک تک افرادی که سفر اولشان را تمام می کنند باید در این قسمت منتظر باشند اگر مشکلاتی هم برایشان پیش می آید تصور نکنند این مشکلات خیلی طبیعی است پس چرا الآن ما 4 ساله پاک شدیم درست شدیم، پس چرا هنوز این بلاها سر ما میاد، باید از این فاز عبور کنیم آش کشک خالته بخوری پاته نخوری پاته، تُر بزنی قُر بزنی، بگی نگی باید از این فاز اگه خواستی عبور بکنی عبور بکنی و اگر هم نخواستی عبور بکنی همونجا استخوانهایت خُرد و خاکشیر خواهند شد پس این فاز دومه.

فاز سوم: اگر از فاز دوم عبور کردی اونوقت در باز میشود، در باز میشود برای اینکه خودت عبور کنی و یک انسانهای زیادی هم با خودت ببری، یعنی کمک کنی انسانهای زیادی رو از اینجا از این فاضلاب از این جهنم، دردها و رنجها اونها رو هم با خودت ببری این نیست که فقط خودت عبور کنی بری دنبال کارت باید به یک مرحله ای برسی که خودت و از بقیه هم دستگیر بکنی کمک بکنی به انسانهای دیگری و اونها رو هم با خودت ساپورت بکنی و از اون بلا و مهلکه بیرون بکنی، مگر کم بودند خانواده هایی که در حال فروپاشی و انهدام بودند و در کنگره 60جمع آوری شدند و مرتب شدند همه اونها رو که من عبور ندادم بقیه افراد راهنماها و بقیه عزیزان و افرادی که به مرحله دوم رسیده بودند اونها سعی کردند بقیه رو هم عبور بدهند.

پس میرویم سر مرحله ای که درها باز می شوند از نظرات دیگر هم به انجام امری که از شروط محسوب میشود باز هم به جهت انجام وظیفه صرف فقط برای شما نمی باشد، بلکه درب بزرگی باز میشود بتوانند آنانکه نیاز به انجام وظیفه دارند پس از آن در مورد خویش به اجرا بگذارند. می گوید: درب بزرگی باز میشود که باز شد این ساله 77 است و دارد برای ماها صحبت می کند می گوید درب بزرگی باز میشود که درب بزرگ باز گردید و خیلی از این درب عبور کردند و الآن هزاران از اینجا درب بزرگ عبور کردند به گونه ای باشد که بتوانند آنانکه نیاز به انجام وظیفه شما دارند پس از آن در مورد خویش ئبه اجرا بگذارند یعنی آنها مانند شما وظیفه ای که در مورد خودتون انجام می دهید آنها هم بتوانند اجرا کنند.

پس مرحله سوم باز شد باز شدن درها، مرحله اول قطع شدن بند اهریمنی، مرحله دوم مبارزه تن به تن آغاز میشود برای تمام مسائل زندگی، مرحله سوم باز شدن درب است این یک فرایندی است برای انسانهای در مراحل تکامل و در مراحل بهروزی زندگی به مرحله مناسب تری برسند باید از این پله ها عبور کنند و انشاالله که همه این نوشتارها و خطوط در آینده جای خود را بیابند و برای انسانها راهنما بشوند.

پس میگه این کتاب 60 درجه کتابی می باشد که به درد همه انسانها بخورد حتی اونهایی هم که نمی توانند راه درست را بروند چه آلوده باشند و چه نباشند به اونها هم آموزش داده شود، هر انسانی یک وظایفی دارد الآن ممکن است ما متوجه نباشیم باید از یک مرحله ای به یک مرحله ای دیگر ارتقاء پیدا کنیم و این ارتقاء و تعیین جایگاه ما دست خود ماست و در کتاب هم میگه روزی میرسد که هیچ نفسی بار هیچ نفسی نمی تواند بردارد یعنی هیچ کس نمی تواند به کس دیگر کمک کند باید هر کسی بار نفس خودشو خودش بردارد از جمله اعتیاد.

هیچ کس نمی تواند بار اعتیاد نفر دیگری رو بردارد یعنی اگر بخواهد هم کمک بکند نمی تواند شاید در بیماریهای قلبی کمک بکند انواع اقسام بیماری ها کمک بکند ولی در بیماری اعتیاد این کمک امکانپذیر نیست باید خودش اقدام کند بعد این مطلب میاد که پشت کتاب 60 درجه هم برای شما آمده من آب می آورم تو آنقدر از این اب بنوش که سیراب شور نه زیر آب این بزرگترین پیام ماست.

این بزرگترین مسئله ای است که در زندگی انسانها تعیین کننده است و اینجا همان مسئله انتخاب است و انتخابی است که باید هر موجودی به انجام برساند و زندگی انسان بالاترین مسئله و بالاترین مطلب که خداوند به انسان تفویض کرده حق انتخاب است. که انسان مسیر خودش رو انتخاب کند،((فالهما فجورها و تقواها و یا باهدین النجدین ))   اونو هدایت کردیم به 2 تا کفه ترازو و 2 تا موضوع با هم برابر و این حق انتخاب است.

دفعه قبل هم گفتم می گویند چرا خداوند به انسان اجازه ندادکه اینکارا رو انجام بدهد برای اینکه خداوند دموکراته و خداوند استبداد نیست و یک حاکم ستمگری نیست و به همه حق انتخاب داده و این حق را هم محترم میشمارد و شاید بهترین نوع حقوق بشر را خداوند اجرا می کند و اجرا کرده و سیستم هم خیلی خیلی خوب چرخیده و اون حق انتخاب رو داره حتی به شیطان می توانست بگوید زندانش کنید پدرشو در بیارید گفت نه آزادی تو هر کدوم رو می خواهی انتخاب کن بعد ما می گوییم چرا خداوند جلوی شیطان رو نگرفت چون خواست حتی به شیطان هم حق انتخاب بدهد تو انتخاب کن هر مسیری رو که می خواهی برو ولی اینو بدون مسیرتو خودت انتخاب کردی و قیمتش رو هم خودت باید پرداخت بکنی، اگر این راهه، این چاهه، از چاه می خواهی بری بفرما بسم الله، ولی اگر افتادی دندت شکست کمرت شکست، سرت شکست به عهده خودتمی باشد من به تو حق انتخاب میدهم تو انتخاب کن هر کدام رو که می خواهی انتخاب بکن. در اینجا خداوند میگه که من آب می آورم و میگه که من آب را برای شما نازل می کنم آنقدر بنوش که سیراب شوی اما نه زیر آب. در تمام سطوح زندگی ما این آب می آورم نقش داره در هر قسمتی که بگویی. اون قشنگی و نیاز به آب و بوسیله آب باید رفع تشنگی بشود یعنی تشنگی و رفع تشنگی و در این میان آب برای اینکه رفع تشنگی بشود چقدر باید آب نوشید؟ بگویید آنقدر آب بنوش که سیراب بشوی اما نه زیر اب. زیرآب ، آب خوردن چه مفهومی دارد؟ یعنی خفه شدن؟ یعنی مرگ؟ و اینجا خیلی نقطه ظریف و قشنگی در آن نهقته است که آبی که مایه حیاط است مایه زندگی است و اگر آب نباشه هیچ حیاتی وجود ندارد نه برای انسان و نه برای گیاهان و نه برای حیوانات ولی اگر از حر خودش عبور کند تبدیل به ضد خودش میشود یعنی آبی که مایه حیات است وسیله مرگ میشود و باعث نابودی و مرگ میگردد.

حتماً این سیل های مخوف رو که بعضی وقتها جاری میشوند دیده اید آب است دیگر اما تبدیل به چه قدرت وحشتناک و مخربی میگردد که توی کتاب 60 درجه هم است آن تصویری که طرف دارد غرق میگردد و رد انگشتهایش روی سنگ جا انداخته پس آبی که مایه حیات است می تواند تبدیل به مخربترین ماده بشود. من آب رو آوردم و به تو حق انتخاب رو هم دادم اختیار هم دادم ولی چقدر؟ انقدر که سیراب شوی اما نه زیر آب. پول نه من پول رو بوجود آوردم از آن استفاده بکن و جمع آوری بکنی بقدری که از اول سیراب بشوی این امکانات رو می توانی فراهم بکنی اما نه زیر پول، زیر پول باز خفه میشوی. زمانیکه جنگ بود و یکی از جنگ های خشایار شاتر بلانکا بود فکر می کنم در تنگه ترموبیل و در این تنگه ( ترموبیل) بین خشایار شاه  و یونانیان جنگی در گرفت که خشایار شاه میره اونجا یونان رو میگیره و بعدش هم آمن رو به آتش میکشه و بعدش هم اینجوری که روایت می کنند اسکندر میاد به ایران و تخت جمشید رو به آتش میکشه حالا به این مسائل کاری نداریم اینو می خواهم بگم که پول چجوری باعث مرگ و نابودی انسان میشه؟ یک گردنه ای بود بنام گردنه ترموبیل مثل گردنه هزار چم جاده چالوس، اون بالای چالوس بالاترین نقطه 7 تا قطعه سنگ است بهش میگن هفت کله قندی یا هفت کچلون و اسامی مختلفی برای خودشان دارند و اون بالاتری نقطه است و اون بالا اگر 5 نفر بایستند می توانند راحت کنترل کنند در ارتفاع اینها در پایین می پیچد بشکل زیگزاگ اون 5 نفر براحتی می توانند نقاط پایین دست رو کنترل کنند.یونانیها می آیند اونجا این گردنه رو می بندند و حدود خخیلی افراد می ایستند ولی خشایارز شاه هر جوری می خواهد از این گردنه عبور کند نمی تواند با لشگر و پیاده نظام امکانپذیر نمی شود خلاصه آخرش یکی از همان یونانیها میاد که قبلاً چوپان و گله دار بوده پیش خشایارشاه می گوید اگر من یک راهی به شما نشان بدهم که از گردنه عبور بکنی شما چقدر پول به من میدهید؟ میگه هم وزن خودت بهت دلار میدم اون یونانی میاد جاسوسی و وطن فروشی هم همه جا هست میاد به اصطلاح کماندوهای اون دوره رو برمیداره و از پشت اون دره ها یکی راهی بود راه بُزرو می گفتند که بُزها می رفتند برای آب خوردن، از اونجا چند نفر از لشگر خشایارشاه رو میبره از پشت به افراد حمله می کنه و اونهایی که از گردنه حفاظت می کردند اونها رو از بین می برند و راه رو باز می کنند.

جنگ و درگیری شروع میشود و اون شخص میره پیش خشایارشاه و میگه خب حالا الوعده وفا طلب من رو بده و خشایارشاه کاملاً هم وزنش که 70 الی 80 کیلو طلا میشه میکشه و بهش میده و بعد هم طرف میگه حالا که طلا رو دادین اسب هم بدین خشایازشاه میگه ما اسب نمیدیم ما فقط قرار کردیم که هم وزنت به تو طلا بدیم که دادیم و طرف میگه که اسب میخرم و دیگه اگه همه طلاها رو هم بدی بهت اسب نمیدم چون می دونست خیانت کرده، میگه 5، 6 نفر گارد بهم بدین که یونانیها منو نکشند میگه اونهم نمیدم باز هم میگه من با تو قرار کردم که هم وزنت به تو طلا بدم این هم طلا هر کاری هم می خواهی باهاش بکن،باز هم اینجا می توانست از 80 کیلو طلا یک کیلو رو برداره بزنه در بره، دلش نمیاد که 80 کیلو رو برمیداره نمی تونه جا ب جا بشه می ریزن سرش بخاطر 80 کیلو طلا کشته میشه، یعنی کشته شدن زیر طلا و زیر پول،منصب و مقام، من به تو مقام میدم بخاطر رفع احتیاج نه اینکه بخاطر مقام خودتو بکشی و از بین ببری و دیگران رو نابود بکنی.

پس هر چیزی باید اون حد و اعتدالش رو رعایت کرد، خب تریاک اگر بد بود که خدا خلق نمیکرد منظور حالا فلان چیز اگر بد بود خدا خلق نمیکرد خداوند پس نیرو واسه چی داده؟خداوند همه چیز داده یک حاکمی هم بنام عقل داده که انسان با عقلش بسنجه که حد و حدود و اندازه این امکانات چقدره؟ از این استفاده کنه در هر کاری هم همینطوره داده برای بیماریها برای یک چیزی برای یک اندازه قابل قبول ولی چقدر؟ تا چه اندازه؟.

ما با یکی صحبت می کردیم می گفت که یکی از بچه ها بلد نبود صحبت بکنه می گفت تو صحبت کردن بلد نیستی یاد نگرفتی ولی صحبت نکردن چی؟ صحبت نکردن هم بلد نیستی؟ فن بیان می خواهد که صحبت بکنی خوش باشی بلد نیستی ایراد نداره صحبت نکردن چی اون هم نباید یاد بگیری؟ این است که خیلی چیزها هست که در زندگی ما نمیدانیم، مثل مقام، مثل پول، مثل چی و چی و چی .

در کل میشود من آب میاورم آنقدر بنوش که سیراب شود اما نه زیر آب.

بعضی جاها بحث بحثه مواد مخدر بود که مواد مخدر هم مصرف کردنش بلد بودن می خواهد ممشروب خوردن چیز حرام و ممنوعیه نباید بخوری، برای اینکه اون قدیمها یک 4 لیتری عرق میذارن بغلشون هی میریزن و میخورن تا 4 لیتری تمام بشه، در اون فرهنگهای قدیم دور هم ما داشتیم یک پیکی می گرفتی یک لبی میزدی یه چند تا قطره اونجوری هم داشتیم یا همین تریاک خودمون آخه ما هم مخصوصاً نسل جدید ما خیال می کنه که خلاف کردن قانون نداره یا خلاف کردن بی قانونیه نه بابا خلاف هم قانون داره، چاقو کشی هم قانون داره، زورگیری هم قانون داره، زورگیری این نیست که شما بری کیف یک خانم رو بگیری با موتورسیکلت بکشی روی آسفالت اگر هم خواست دفاع بکنه با مُشت بزنی دماغشو بشکنی خونین و مالین بکنی کیفشو بگیری این که نشد زورگیری اینها از پدرسوخته بازی هم بدتره  این کار فاقد هر گونه شرف و انسانیته.

زورگیری قدیم بود بله زورگیری بود کجا بود؟ می خواستن 50 کیلو هروئین بگیرن 5 کیلو تریاک بگیرن می رفتن اونجا با قمه با چاقو تریاک رو می گرفتن پول رو میدادن، اینها گردن کلفت اونها گردن کلفت اینا می شدند زورگیری می رفتن توی شکم اژدها اونها از همدیگر زورگیری میکردن نه از یک خانم 45 کیلویی که داره میره با کیفش توش 100 نومن 500 تومن پول داره، داره میره دنبال هزار تا بدبختی اینو بگیری بزنیش، اینکه درست نیست.

پس اینها هم قانون داره مصرف مواد مخدر هم نباید بکشی خیلی خوب نباید مصرف بکنی اونهم حساب و کتاب داره پس، اینو یه بار هم برای شما گفتم زمانیکه مصرف میکردم رفتم کرمان پیش دائیم و اون هم تریاکی بود حالا اون وقت دائیم 70 سالش بود و 40 سال 50 سال تریاک مصرف میکرد از اون کلاه مخملی های قدیم که اون مشروب خور بود بعدش هم سر تریاک پشت خودش عکس رستم و سهراب رو خالکوبی کرده بود که دارن کشتی می گیرن در این حد، رفتم کرمان باغی داشت رفتم توی باغ می خواست از ما پذیرائی بکنه به خانمش گفت واسه مهندس یه آتیش درست کن.

توی یه منقل خیلی بزرگ آتیش درست کردند و یک وافوری هم آوردند نیم متر طول وافور بود یه حقه بزرگ ناصرالدین شاهی و چوب کهور و از این وافورا و انبرش روش خط طلا کوبی کرده بودند انبره نُکش مثل کله اسب بود توی انبره رو خالی کرده بودند بعد اون کشوئی که می کشن جلو انبر رو سفت می کنند قدیمی ها وارد هستند جدیدها نمی دانند چی میگم اول سمت انبرش هم طلا و زنجیر وافور هم طلا، طوق وافور که وصل میشه به حقه مهره ماسوره است چی بهش میگن اون هم طلا بافور خیلی خیلی شیکی بود یه نعلبکی بزرگ پُر تریاک کردند حبه های درشت درشت اندازه باقالی گذاشتند جلوی ما و گفت دایی بکش. ما هم جاتون خالی نباشه نشستیم پشت سر هم این حبه ها رو پسبوندیم و جز، جز شروع کردیم به کشیدن، گفتم دایی خودت نمی کشی؟ چرا دایی من هم می کشم، گفتم برات بچسبونم؟ گفت نه از اونها نه از اونها خودت بکش دست کرد زیر پتویی که روش نشسته بود یه وافور در آورد اینقدر یعنی اندازه یه خودکار طول وافور بود باور کنید یه وافور کوچولوی ترانزیستوری بود به قول شما، 5 تا حبه تریاک اندازه عدس کوچولوتر بعد از 50 سال تریاک کشی 5 تا حبه اندازه عدس گذاشت گفت دایی من از اینها می کشم ما گفتیم این دایی ما چقدر بدبخته هنوز تو خرابات تهیست هنوز بلد نیست تریاک بکشه و همه چیز و همه کاره ما هستیم. اون بزرگترین درسی بود داشت به من درس میداد بدونه اینکه حرفی بزنه که موضوع تریاک نیست که بخواهم دریغ کنم این تریاک این وافور این هم آتش ولی من کارم اینه و درستش هم اینه، اون با همون چندتا عدس تریاک خودشو اداره میکرد. حالا ما چکار می کنیم؟ دارم مشاوره می کنم میگم خانم شما چه وقتهایی تریاک میکشی؟ میگه 12 ظهر شروع می کنم تا 6 غروب اونجا می کشم دیگه نمی کشم نمی کشم نمی کشم تا ساعت 7 بعد از ظهر باز از هفت شروع می کنم تا 12 شب، از صبح شروع میکنه تا 12 دیگه نمی کشه تا 6 بعد از ظهر اونجا ذره ذره می کشه تا 12 شب. یکی یه چوپانی داشت به چوپانش 100 تومان میداد بعدش شام و نهار و صبحانه هم بهش میداد برای هر هفته 100 تومان می گرفت شام و نهار و صبحانه هم صاحب گوسفندها بهش میداد یکی می خواست بیاد اینجا چوپانه رو غُر بزنه میگه که کجا کار می کنید؟ میگه پیش مش حیدر، میگه چقدر بهت میده هفته ای 100 تومان میگه غذا هم بهت میده میگه شام و نهار و صبحانه، میگه خیلی آدم ظالمی است، بیا پیش ما صبح بخور شب بخور، صبح بخور شب بخور، صبح بخور شب بخور، بعد هفته ای 100 تومان میده من ماهی 200 تومان بهت میدم. یعنی اونجا میاد این فاصله کشیدنشو فاصله 2 ساعتی می کنه و همش پای بساطنشسته، من اولین کار که می کنم این است که از صبح تا شب کشیدن مواد رو مرتبش می کنم مثلاً میگم صبح 1 ساعت بکش، شب 1 ساعت بکش، این است که از صبح تا شب کشیدن دیگه بدن انسان در مقابل مواد هیچ واکنشی نشان نمیدهد بجز اینکه دُز مصرفی بره بالا قیافه بی ریخت بشه چشمها پُف بکنه کلیه از کار بیفته هزار تا مرض دیگه شکم کار نکنه یبوست های طولانی بگیره نتیجه دیگه ای نداره. حالا جوان تریاک می خوره، عرق می خوره، هروئین میکشه، قرص دیازپام می خوره، لورازپام می خوره، همه رو مصرف می کنه، اگر متأهل هم باشه سر 2 ساله زنش طلاق گرفته خونه حراج شده همه چیز از بین رفته از خونه بیرونش کردن یه شب خونه این یکی یه شب خونه اون یکی.

پس میگوید من آب میاورم آنقدر بخور که سیراب شوی،

مواد مخدر میخوای مصرف کنی مصرف کن مگه قدیمی ها چطوری مصرف میکردن؟ ولی حداقل یاد بگیر که چطوری مصرف کنی خرابات خیلی خطرناک تره، کار خلاف می خواهید بکنید قانون داره حساب و کتاب داره قانونشو یاد بگیر اون قدیمی ها بارها و بارها گفتم می خواهیم برین دزدی اولندش دزدی نباید بکنین کار بدی است و خلاف نباید کرد ولی اگر خواستید برین،  دزدی راه داره همینجوری نیست که برین دزدی، قدیم ها که دزدی می کردن یکی دزد فرش بود یکی دزد طلا و جواهر بود یکی دزد گاوصندوق بود هر کدام یک تخصصی داشتند مثل گوش، حلق و بینی، و چشم، کلیه هر کدام رشته خاصی داشتند البته مثال زدم خدای ناخواسته نمی خواستم به کسی توهین بکنم، این است که همه مشخص بود.

من بلندیم به بلندای قله هایی که نتوان تسخیر شُد، میگه من خیلی بلندم جایی هستم که نمی توانین به من برسین، حالا این بلندی رو خداوند در نظزر بگیریم قدرت مطلق در نظر بگیریم اون قدرتی که بر کائنات حاکم است اما تو بر بام من مسلح بیا تا عظمت مرا ببینی، میگه نمی توانی به اون قله ها برسی اما تا پشت بام مُسلح بیا یعنی اینکه با تجهیزات بیا، آگاهانه با علم و دانش و محبت بیا، با عشق بیا، با کینه و نفرت و تنفر نمی توانی بیایی و نقطه اوجش اینجاست.

میگه من می رویانم آنقدر که زمین و آسمان را شب و ظلمت فرا بگیرد که روز و شب و ظلمت باشد چون حق انتخابه، و وقتی که باران رحمت بیاد به همه میباره چه گیاه    خوب باشه چه گیاه بد باشه، و وقتی که گیاهان در می آیند هم حیوانات می خورند و وقتی آفتاب میتابه بر تمام هستی میتابه، به زنبورها میتابه به گُل رز میتابه به سرگین و پهن میتابه به همه میتابه جلوی خودشو نمی گیره بگه نه من به این نمیتابم. ما باید راهنماها و انسانها هم همینطوری باشیم باید محبت رو از شاگردهامون دریغ نکنیم به همه آنها سعی کنیم محبت کنیم چون بعضی ها نمیگذارند بعضی ها مطلع نیستند بعضی ها آگاه نیستند..

میگه من می رویانم آنقدر که زمین و آسمان را شب و ظلمت فرا گیرد.

میگه نه این کار ما نیست جدا کنیم به زمین و آسمان و یا به شیطان اجازه ندیم، بله شیطان هم چرا جلوشو نگرفت اصلاً می توانست شیطانو جلوشو بگیره بریا خدا کاری داشت؟ بعضی وقتها هم خدارو زیر سؤال میبرن، نه حق انتخاب است که خودش انتخاب بکنه داره میگه من می رویانم کار مکن رویانیدن است همه باکتریها میکروبها و ویروسها در کائنات هستند همه چیز هست همه حق حیات دارند حق زندگی دارند آنقدر هم می رویانم که همه جا رو شب و طلمت فرا بگیرد اما تو باید چکار کنی؟ تو از میان سبزه ها نور را بیاب و بر بال آن بنشین و بسوی من پرواز کن تا آنچه به باورت نمی گنجه ببینی، سبزه ها بطرف نور حر کت می کنند هر کجا نور باشد سبزه ها خودشونو کج می کنند اگر دیواری بکشی جلوی درخت ها درخت ها کج میشوند و به هر طریق باشد میرن خودشونو میرسونن به نور، از میان سبزه ها نور را بیاب ببین سبزه ها کجا میروند؟ از روی نشانه ها پیدا کن، از روی نشانه ای پیدا کن که هر چه کنی به خود کنی، گر همه نیک و بد کنی، اینو هم بفهم که اگر هر چی بدی کنی به خودت می کنی این نشانه هاست.

هر اعمالی انجام میدی باید پاسخگوی آن اعمال باشی ذره و یا مثقالی عمل خیر و شر انجام میدی باید پاسخگوی آن باشی میگه از روی سبزه ها از روی این قوانین هستی، که راستان رستند، راستان در جهان قویدستند. از روی اینها از روی نشانه ها نور را پیدا کن و وقتی نور را پیدا کردی بر بال آن بنشین و بسوی من پرواز کن .و بیا بطرف من تا آنچه در باورت نمی گنجد ببینی واقعاً حرفهایی هستند که انسان به باورش نمی گنجد. گفتند به یکی عاشقی چیست؟ گفت چو ما شوی بدانی اگر مثل ما باشی میدانی عاشقی چیه، وقتی به طرفش حرکت می کنی اونوقت چیز هایی می بینی که باورش برات سختهتا اون وقت عظمت رو ببین یک عظمت هایی وجود دارد در طبیعت و کائنات که ما تا نریم توش اصلاً مسائل قابل دید و قابل پیش بینی نیست.

وقتی مثلاً میایم مواد خوراکی می خوریم قند میشه گلوکُز میشه این قندها می شکنه میاد وارد جریان خون میشه می خواد بره وارد سلول بشه میره تو میتو کندری توی نیروگاه سلول بعد اونجا دومرتبه کربنش گرفته میشه باز دومرتبه برگشت داده میشه باز میاد تبدیل بع انرژی میشه همین ها خودش دنیایی از مطالبه هر کجای زندگی و هر کجای حیات نگاه کنید عظمت و مطالبی است که اصلاض به باورمان نمی گنجد. اون ریزه کاری و بیولوژی که بدن کارهایی رو انجام میده اونها یکسری مسائل رو انجام میدن اونها عامل اصل هستند ما چیزی از اون مسائل نمی دانیم اونها هستند که این طبیعت را سرپا نگه میدارند من می رویانم آنقدر که زمین و آسمان را شب و ظلمت فرا گیرد اما تو نور را در میان سبزه ها پیدا کن و بر بال آن بنشین بسوی من بیا تا آنچه در باورت نیم گنجد ببینی.

ما اینقدر درگیر یکسری مسائل شدیم اصلاض نابنا شدیم نمی بینیم همه درگیر اعضای خودمون هستیم تقصیری هم نداریم یکی دنبال کاره یکی دنبال تحصیله یکی دنبال نان شب یکی دنبال تنهایی یکی دنبال غربیه یکی دنبال غربته هستش، آنقدر از این مسائل داریم و وارد این مسائل غرق شدیم که چشم مان جایی دیگری رو نمی بنه چشم به تو و دلم هوایی دیگر است همیشه درگیر کلی از مسائل هستیم و اونها جلوی دیدگان مارو گرفته دل هر ذره که بشکافی آفتابیش در میان بینی فکر کنم مال صائب باشه هر ذره که رو بشکافی آفتاب رو بیشتر در اون می بینی عین خورشید میمونه.

یعنی از شکافتن هر ذره یک منظومه شمسی بیرون میاد از مضیق جهات که در گذری وسعت ملک لامکان بینی از مضیق جهات یعنی از آن چهار چوب جهات چپ و راست و بالا و پایین و جلو و عقب شش جهت داریم اون شش و بش که میگیم بش، شیش و پنچ، پنج حس، شیش شیش حلقه، جهته جلو و عقب چپ و راست بالا و پایین.میگه از تنگنای زمان که بگذری از بُعد جهان فیزیک که می بینی جدا بشی اون موقع وسعت ملک لامکان بینی بعضی از ماها اصلاً ملک لامکان رو قبول نداریم اصلاً. پس همین هاست یعنی وسعت ملک لامکان بینی یعنی آنچه باور نداری ببینی فلک را سقف اندازیم و طراحی نو در اندازیم باز همونه عبور از فلک عبور از مضیق و تنگنای جهات، به همه تک تک ما میگه تو می توانی ای انسان در هر مکان و مقام و جایگاهی که هست می توان آن چیزی که هست حالا خوبه، بده، زشته، زیباست، هر جا هست، هر تنگنایی که هست با نیروی عقل خویش تبدیل به بهترینش کنی قادر هستی تو اینکارو انجام بدی این معجزه نمی خواد البته حیات همش معجزه است، انسان، نفس کشیدن انسان، راه رفتننش، غذا خوردن انسان معجزه است ما تمام حیاتمان معجزه است لازم نیست ما دنبال معجزه برویم که معجزه ای رخ بدهد همه چیز ما معجزه است.

پس عبور ما از یک تنگنا و یک سیاه چال و یک زندان و خروج ما یک رویا نیست و این کاملاً امکانپذیر است تو می توانی یعنی همه، میگه بعضی انسان ها، نیرویی در تو است که می توان هر چیزی که هست تبدیل به بهترین کنی.

خب من در یک شرایط سختی بودم و در ادامه دوران مصرفم می خواستم دیگه در زندگی نباشم ولی همیشه

      در ناامیدی بسی امید است                     پایان شب سیه سفید است

گاهی وقتا ممکن است ما یک مقطعی در بین چُرت و یا خواب باشیم برای گرفتن انرژی در خواب هم فرو می رویم که باز کسب انرژی کنیم و بعد از یک انرزی دوباره باید حرکت کنیم تو می توانی هر آنچه است با نیروی عقل خویش تبدیل به بهترین کنی و سوی نقطه ای بیایی که از آنجا آغاز نمودی این جملات راجع به این کتاب 60 درجه گفته. از این که به حرف من گوش کردید متشکرم

نوشته شده در چهارشنبه 29 دی 1395 ساعت 04:46 ب.ظ توسط همسفر حمیده نظرات | |


طراح قالب پیچك دات نت