تبلیغات
پایان هر نقطه سرآغاز خط دیگریست - سی دی مشکل


پایان هر نقطه سرآغاز خط دیگریست

وبلاگ لژیون 18 شادآباد (همسفر حمیده)

((بنام قدرت مطلق الله))


رکود جزء مسائل خلقت است و در سیستم کائنات رکود همیشه وجود دارد از آنها نباید ناراحت بشوید . مثلاً یک مرتبه طوفان می شود و همه چیز از بین می رود انسان در مشکلات باید صبر و تحمل داشته باشد هیچ تضمینی وجود ندارد که انسان دچار رکورد نشود . 
سخنان استاد در تاریخ 1382/07/14 :

ما هم به عینه مشاهده می نمائیم که چگونه آنهایی که خواستار رهایی از دست شیطان اعتیاد هستند به آزادی و خلاصی دائم می رسند.

اصولاً انسان یک موجود چالشی است یعنی همیشه در مقابلش چاهی قرار می گیرد اصلاً خلقت انسان بر این مبنا بوده و هیچ راهی هم جز این نداشت . اگر همه متفکرین جمع شوند و افکارشان را روی هم بگذارند که غیر از این چیزی که وجود دارد بگونه دیگری جهان را برنامه ریزی بکنند آیا امکان پذیر هست یا خیر؟ آیا امکان پذیر هست که یک روزی همه خوب باشند و هیچ دزدی و فساد و مشکلی نباشد؟

درصد خوبی و بدی در نوسان هست و امکان دارد که هرکدام درصدش بیشتر و دیگری کمتر شود ولی بطور مثال اگر بدی به کلی از بین برود انسان چه زندگی ای خواهد داشت؟ آیا ادامه حیات امکان پذیر هست؟ اگر همه چیز بر وفق مراد باشد آیا دیگر کسی سرکار می رود؟ کسی در کوره آجرپزی برای کار می رود؟ دیگر کسی در موتورخانه کشتی کار می کند؟ چون اصولاً زندگی در پرتو اضداد بنا شده. تا تشنگی نباشد آب معنا ندارد ، تا گرسنگی نباشد سیری معنا ندارد ، تا نفرت نباشد عشق مفهومی ندارد ، تا تاریکی نباشد نور مفهومی ندارد. پس این چالش همیشگی و دائمی است ، کم و زیاد می شود ولی از بین نمی رود چون اگر از بین برود انسانها انگیزه ای برای ادامه حیات ندارند ، بر مبنای اضداد است که انگیزه بوجود می آید.

بنابراین اگر ما به یک تفکری برسیم که هیچ موقع هیچ مشکلی وجود نداشته باشد مثل قصه حضرت سلیمان می شود :

حضرت سلیمان به خداوند می گوید شیطان را تحویل من بده تا آن را در خانه ام نگه دارم تا اینقدر بندگان خدا را اذیت نکند ، خداوند هم این کار را می کند. حضرت سلیمان هفته ای هفت عدد زنبیل می بافت و به بازار می برد و می فروخت . هفته اول از او چهار عدد زنبیل  می خرند هفته دوم فقط دو عدد می خرند. می پرسد چرا نمی خرید؟ می گویند نیازی نداریم چون قبلاً میوه درختان را می چیدیم و در زنبیل می گذاشتیم الآن دیگر به میوه ها احتیاجی نداریم . هفته سوم هیچ کدام از زنبیلها را نمی خرند . هفته چهارم می بیند در شهر هیچ کس نیست از پیرمرد نابینایی می پرسد کجا رفته اند؟ جواب می دهد همه به قبرستان رفته اند . سلیمان هم به قبرستان می رود و می بیند همه مردم قبرهایشان را کنده اند و بالای سر قبر خود نشسته اند . دلیل را که می پرسد می گویند چون دیگر کار نداریم ، دیگر پول و غذا و زمین و زندگی به ما مزه نمی دهد و نمی چسبد. منظور از این قصه این است که اگر در زندگی مشکلات هست همیشه این مشکلات را لعنت خداوند ندانیم و اصولاً این مشکل جزء بافت زندگی است . هرکاری که بخواهید انجام دهید کلی مشکل و چالش در مقابلتان قرار دارد. یک سری مشکلات جزء مشکلات عادی زندگی است و یک سری مشکلات هم یک مرتبه بر انسان ظاهر می شوند مثل سیل و زلزله و تصادف و ... .

مهمترین مسئله این است که بعضی اوقات انسانها باور نمی کنند که مشکل را دارند. یک سری مشکلات مشخص و روشن است ، بعضی مشکلات هست که انسانها قبول ندارند . در تمام سطوح هم داریم مثلاً من در یک رشته ای دکترا گرفته ام ولی از سایر علوم چیزی نمی دانم واین را قبول نمی کنم که نمی دانم ، یا فردی که بیست سال مواد مصرف کرده و از مصرف مواد همه چیز را می داند ولی از درمان اعتیادش هیچی نمی داند و خیال می کند که خیلی می داند.

پس ما باید اول مشکل را بدانیم . برای همین می گوئیم که اول ندانی را بدان تا بدانی را بدانی. پس مقدمه هر مشکلی فهمیدن آن مشکل است . مثلاً انسانی که حسود است یا بددهان است اول باید خودش بداند که حسود یا بددهان است.

وقتی مشکل را فهمید سه حالت دارد که یک مثلث تشکیل می شود :

1-نسبت به مشکل بی تفاوت می شود و بیخیال مشکل می شود. دراین حالت روز به روز مشکل بدتر و بدتر می شود . مثلاً سقف خانه اش یک سوراخ ریز دارد و هنگام بارندگی چکه می کند و نسبت به این مشکل بی تفاوت و بیخیال است و ترتیب اثر نمی دهد تا در نهایت این سوراخ بزرگ و بزرگتر می شود.

2-مشکل را بطور موقت حل می کند که اکثر انسانها همین طورند. درمان اعتیاد در گروه معتادان بی نام هم بطور موقتی حل می شود و گاهی اوقات صورت مسئله را پاک می کنند ، وقتی مشکل موقتی حل می شود آن مشکل تا قیامِ قیامت و انتهایِ ابدیّت هست و وجود دارد.

3-مشکل را بطور دائم حل می کند . اگراین مشکل را برای همیشه توانست حل کند رستگار شده است.

در متد DST هیچگونه رژیم غذایی خاصی نداریم یعنی همه چیز باید بخورد شاید از نظر سلامتی بگوئیم پرخوری نکنید ، فست فود نخورید ، غذاهای مانده و فریز شده نخورید ، اینها مسائل جداگانه ای است و ربطی به مواد مخدر و اعتیاد ندارد . همچنین هیچگونه رژیم جنسی هم نداریم ولی باید بصورت نرمال باشد یعنی افراط و تفریط نباشد . ما در  متد DST می خواهیم مثل آدمیزاد زندگی کنیم نمی خواهیم کار غیر انسانی انجام دهیم.

از کارهای انجام شده ما نیز خشنود هستیم و اینکه بعضی وقتها دچار رکود می شوید در مسائل پیش رونده ناراحت نشوید این وقفه ها جزء مسائل کائنات هستند در کل خلقت هم این قانون اجرا می شود شما قالبها را دارید بایستی در آن قالبها گچ بریزید که صور پنهان و آشکار کلام مطابقت بشود . مانند اینکه شما یک آبگیر یا مخزنی دارید که بایستی آنرا برای کشت و بارور نمودن طبیعت و شجرات صالحه بکار ببرید و این را بایستی با دقت در آن دشت وسیع طوری به حرکت درآورید که زمین از آن بهره بجوید و میوه مطلوب بدهد پس می دانید که در این میان ممکن است ذره و سنگ و دیگر موانع باشند هموار نمودن آنها قدری وقت و زمان لازم دارد تا آماده بشود. البته این تفاسیر کاری بسیار مهم است.

رکود جزء مسائل خلقت است و در سیستم کائنات رکود همیشه وجود دارد از آنها نباید ناراحت بشوید . مثلاً یک مرتبه طوفان می شود و همه چیز از بین می رود انسان در مشکلات باید صبر و تحمل داشته باشد هیچ تضمینی وجود ندارد که انسان دچار رکورد نشود . ما در کنگره به کسی نمی گوئیم مواد نکش بلکه اطلاعات و آگاهی را به آنها می دهیم خودش به این نتیجه می رسد که نباید مواد مصرف کند . یعنی ما قالبها را داریم ، تمام وادی ها و سی دی ها و نوشتارها و کتابها و جزوات برای ما قالب است و از آنها در تمام شرایط زندگی استفاده می کنیم . تمام مسائل ما مانند یک مخزن آبی است که باید برای کشت استفاده کنیم . ما باید حساب همه چیز را بکنیم که چه میزان آب داریم؟ تا چه وقت آب مخزن را باید داشته باشیم؟ چگونه آبیاری کنیم ، به صورت قطره ای یا غرق آبی؟ گیاهان هرزی که نمی گذارند آب کافی به محصولاتمان برسد را از بین ببریم و اگر زیاده روی کنیم ممکن است وسط تابستان بی آب شویم و هر چه کاشته بودیم از بین برود ، منظور این است که ما باید در همه چیز را در تمام سطوح زندگی محاسبه و مدیریت و برنامه ریزی کنیم مثلاً از وقت و پولمان چگونه استفاده کنیم و برایش برنامه ریزی کنیم و برای این کار باید وقت و زمان بگذاریم . مثلا برای داروی OT که به شما می دهند باید برنامه ریزی کنید که یک هفته آنرا داشته باشید و کم و زیاد نخورید یا مراقب باشید که نریزد یا وقتی عصبانی هستید OT نخورید چون مثل این است که آب را در جویهای خاکی ول کرده اید و تمام این آب جذب جویها می شود و چیزی به مزرعه نمی رسد.

این آمد و شدها برای باز نمودن کلید مسائلی است که به وقت بر قفل خود جای می گیرد همه آنچه که ما و شما می بینیم نه آنی است که در ظاهر است هر دیده ای مطالبی پنهانی دارد که برای بازبینی آن نیاز به عملی است که با آموختن و بعضی علوم هم اهداء می شوند تا به کار آیند مثل همان الهامات که قبلاً ذکر شده . ما آنچه دریافت می نمائیم با بازتابهای آن چندین برابر بایستی بیاموزیم و یاد بگیریم.

این چیزهایی که ما می بینیم فقط ظاهر قضیه است و از صور پنهان آن چیزی نمی دانیم مثلاً از فیزیولوژی خودمان چقدر می دانیم ؟ از بابت شناخت انسان چقدر آگاهی داریم؟ بعضی انسانها از علوم زیاد می دانند ولی نمی توانند چِفت بدهند مثال آنرا با ذکر حکایتی از کتاب فیهِ مافیه مولانا بیان می کنیم.

داند او خاصیت هر جوهری                                 در بیان جوهر خود چون خَری

روزی پادشاهی پسری کودَن داشت او را به دست عالمان زمان سپرد که به او علم یاد بدهند روزی می خواست پسر خود را امتحان کند انگشتری در میان مُشت خود گرفت و گفت بگو ببینم در میان مشت من چه چیزی هست؟ پسر گفت آنچه در دست داری گِرد است و زرد است (طلاست) و مَجوف (توخالی) است همه نشانه های انگشتر را درست گفت اما در آخر گفت باید غَربیل (اَلَک) باشد . پادشاه گفت همه نشانه ها را از راه علم و دانش درست گفتی اما عقلت نرسید که غربیل در مُشت جا نمی‌شود.

این جایگاه نتیجه گیری را نشان می دهد یعنی وقتی در علوم ، نشانی ها را میدهی باید نتیجه گیری کنی.

اکنون همچنین علمای اهل زمان و علوم موی می شکافند و چیزهای دیگر را که به ایشان تعلق ندارد بِغایَت دانسته اند و ایشان را بر آن احاطه کلّی گشته و آنچه مهم است و به او نزدیکتر از همه آن است خودی اوست و خودی خود را نمی داند . همه چیز را حل و حُرمت حکم می کند که این جایز است و آن جایز نیست این حلال است یا حرام است و خود نمی داند که حلال است یا حرام است ، جایز است یا جایز نیست ، پاک است یا ناپاک است . پس این تو خالی و زردی و نقش و تدویر(گِردی) عارضی است که چون در آتش اندازد این همه نماند.

همه مطالب را می داند ولی آن چیزی که از همه به او نزدیک تر است یعنی خودش را نمی شناسد ، ممکن است ما از راه علم همه چیز را بدانیم ولی آنجایی که باید آن نتیجه را بگیریم آن مهم است.

نوشته شده در شنبه 2 بهمن 1395 ساعت 09:48 ق.ظ توسط همسفر حمیده نظرات | |


طراح قالب پیچك دات نت