تبلیغات
پایان هر نقطه سرآغاز خط دیگریست - سی دی خانهِ دل


پایان هر نقطه سرآغاز خط دیگریست

وبلاگ لژیون 18 شادآباد (همسفر حمیده)


دل انسان هم یک خانه است . این خانه هم برای خود یک تفکراتی دارد . یک موقع خانه دل پر از کینه است ، پر از نفرت است ، پر از نفاق است و یا پر از محبت است ، پر از مهر و پر از گذشت است .

به نام قدرت مطلق الله

(( بزرگترین دشمن انسان جهل و ناآگاهی اوست ))

در ابتدای سی دی جناب مهندس در مورد جهان بینی صحبت می کنند : جهان بینی برای کل اعضای کنگره 60 است . درست است که یک گروه چهل یا پنجاه نفره جمع می شوند و صحبت می کنند اما این آموزش برای کل اعضای کنگره است و بلافاصله برای فراگیری به تمام نقاط کشور منتقل می شود . بارها و بارها گفتم که تمام جهان بینی روی این مطلب خلاصه می شود که خوبی ، خوب است و بدی بد است . تمام جهان بینی این است و همین را می خواهد آموزش دهد . ما تصور نکنیم که هر خلاف و هر خطایی انجام می دهیم راه گریزی وجود دارد ، خیر راه گریزی نیست . هر ذره ای و مثقالی عمل خوب یا بد انجام دهیم به سزای عمل خود می رسیم ، یا پاداش می گیریم و یا جزا می بینیم . سیستم کائنات اینگونه برنامه ریزی شده  است مثل یک برنامه کامپیوتری که اگر دو عدد را در آن برنامه با هم جمع کنیم جواب مشخصی به ما می دهد ، کسی در این برنامه ننشسته که جواب را بدهد . در سیستم کائنات هم اینگونه است خدا نایستاده که هر کس هر کاری کرد جواب را بگوید بلکه خداوند سیستمی طراحی کرده و کسانی را ناظر بر آن کرده و نظارت دائم در آن سیستم است که کار انجام شود . آیا تا به حال از خود پرسیده ایم که لک لک ها چگونه در آسمان پرواز می کنند در حالی که نه مسیر را می دانند و نه قطب نمایی دارند ؟ زنبور عسل چگونه کندوی خود را گم نمی کند در حالی که 3 یا 4 کیلومتر از کندوی خود دور می شود آن هم در جایی که بیابان است و یا درختانی هست که همه شبیه هم هستند ؟ در کتاب خداوند   می فرماید ما به زنبور عسل وحی کرده ایم و وحی می کنیم و این نتیجه آن اعمال است . این ها کار بسیار سختی است . انسان خود وقتی به جایی می رود با کوچه و پس کوچه راه را پیدا می کند . ما راحت می توانیم بگوییم طبیعت . آن چیزهایی که ما نمی دانیم یک لغاتی را می گوییم و گویی به کار بردن آن لغات یعنی همه چیز تمام است . آیا می دانیم چه سیستمی این قوانین را برگزار و کنترل کرده است ؟ طبیعت . طبیعت یعنی چه ؟ یا در مسائل خواب وقتی می گوییم خواب چیست ؟ خیلی راحت جواب می دهیم خوب خواب است چیزی نیست اما در واقع این گونه نیست . بلکه خواب گویی ما می میریم و دوباره زنده می شویم است . خیلی مطالب برای ما بوجود می آید و خیلی راحت جوابش را با یک کلمه می دهیم . مثلا می گوییم بیماری اش چیست ؟  بیماری اش اسکیزوفرنی است و درمان نمی شود ، بیماری اش اعتیاد است و قابل درمان نیست ، بیماری اش سرطان است و درمانی ندارد . اما این واقعا جواب درست نیست . در اینجا مشخص می شود هر چه انسان آگاه تر و زیرک تر و هوشیار تر باشد کم تر دست به خطا می زند ، کسانی دست به خطا می زنند که از نظر شعور و آگاهی فکری در سطح پایین تری باشند . انسانی که به آگاهی و بیداری و هوشیاری رسیده باشد می داند سیستم هستی و خلقت دارای حساب و کتاب است بنابراین از خط و خطوط خارج نمی شود ولی بعضی خیال می کنند نه ، همه چیز طبیعت است و ما بر حسب یک اتفاق آمده ایم و می رویم و هر خلاف و کاری مرتکب شویم هیچ اتفاقی برایمان      نمی افتد .

مبحث بعدی در مورد اینکه نیروها همیشه منفی نیستند و آن ساختار فکری و ذهنی ماست که با کوچکترین مطلبی انسان ها را تماما منفی و مخرب می دانیم و بلافاصله می خواهیم در برابر انسان ها قد علم کنیم یا صف بکشیم و شمشیر از نیام بکشیم و همان مطلبی که در وادی 14 است یعنی با کوچکترین چیزی ما می خواهیم از مطالب به ظاهر حق و حقیقت دفاع کنیم و از نیروهای ما استفاده خاص بشود و ما را به هر کانالی سوق دهد در جهت تخریب خودمات . اگر کل انسان ها را نگاه کنیم همه در انتهایشان گرایش به نیکی دارند و خیلی نادر است کسانی که به فجر می روند و در قسمت منفی قرار می گیرند و این هم به خاطر لج بازی است . اما همه انسان ها اینطور نیستند . اگر ما خیال می کنیم کسی حرکتی انجام می دهد بد است ما تصور می کنیم بد است و اگر بلد باشیم چگونه برخورد کنیم و فوری جبهه نگیریم و شدت عمل به خرج ندهیم و با نوک شمشیر حرف نزنیم این مشکل ممکن است در همه جا به وجود آید ( در تاکسی با راننده تاکسی ، در مغازه با مغازه دار ، در جلسه با یک سفر اولی ، با یک راهنما و حتی یک مرزبان )  و ممکن است با هر کسی اتفاق بیفتد . این مهم است که ساختار فکری و ذهنی عظیمی که ما از یک  انسان در ذهن ترسیم می کنیم که مثلا خیلی بد ، پلید ، منفی و کینه ای است ، واقعا ممکن است اینگونه نباشد و این فقط برداشت آنی و لحظه ای و ظاهری ماست . مطلب بعد که مربوط به تاریخ 13/11/75 یعنی بیست سال پیش است :

مطلب 1) در گردش ایام به این مرحله رسیدیم که ابتدا به امر خاندان خود را هدایت کنیم که برای دیدن و دیده شدن از واجبات محسوب می شود .

مطلب 2) نور چراغی باشیم که قدری دورتر را روشن می نماید .

مطلب 3) نوری تابنده تر تا به دوردست ها چون خورشیدی کوچک بتابیم و این امری است که خداوند تبارک و تعالی در هر مورد فرمان داده است .

توضیح مطلب اول : اولین مطلبی که برای هر انسانی بوجود می آید کنترل کردن و جمع و جور کردن خانواده و خاندان خود است . خانواده حداقل از دو نفر تشکیل می شود ، یک نفر خانواده محسوب نمی شود . خانواده کوچکترین جز جامعه است . کسی که ادعای آموزش دیگران را دارد و یا خود می خواهد صاحب نظر باشد و جایی را اداره کند باید اول توانایی این را داشته باشد که خانواده خود را جمع و جور کند . این یک مسئله بسیار مهم است که بتواند خانواده خود را کنترل کند . البته در این قضیه هم استثناء وجود دارد چون بعضی این مثال را می زنند که پسر نوح با بدان بنشست خاندان نبوتش گم شد . این یک مورد استثنا است چون به طور کلی در هستی ما چیز صد در صد مطلق نداریم و به مسائل استثناء و نادر هم برخورد می کنیم . پس مسئله مهم این است که هر انسانی بتواند کوچکترین جز این جامعه یعنی خانواده خود را حفظ کند و منهدم و نابود نگرداند . چون اگر کسی قادر نباشد خانواده دو نفری را به گردش دربیاورد چگونه می تواند برای دیگران کاری انجام دهد . چون همان طور که قبلا هم گفتیم حرف با عمل دو تا است . حرف زدن یک موضوع است و عمل کردن یک موضوع دیگر . چگونه ممکن است کسی که خود مصرف کننده است بخواهد به دیگران بگوید و یاد دهد که مصرف نکنند . این کار اصلا امکان پذیر نیست و رابطه غلطی است . کسی که نمی تواند خانواده خود را جمع و جور کند و زیر یک سقف باشد چگونه می خواهد جای بزرگتری را اداره کند . پس اولین قدم این است که هر کدام از ما در هر جایی هستیم کوچکترین جز را سر پا نگه داریم و ویران نکنیم . مطلب 2) نور چراغی باشیم که قدری دورتر را روشن می نماید (وقتی مطلب اول را درست کردیم می توانیم مطلب دوم را هم درست کنیم یعنی وقتی توانستیم خانواده خود را جمع و جور و حفظ کنیم حال می توانیم به دیگران هم کمک کنیم در هر جایی که هستیم و با هر موقعیتی که داریم .در هستی تمام موجودات در حال خدمت کردن هستند و هیچ موجودی جهت بیهودگی قدم به این حیات نیمگذارد حتی یک تکه مس و یا آهن . چون همه اجزای هستی در حال کار هستند ما حیوانی را نداریم که بیکار باشد ممکن است خرس قطبی شش ماه از سال را خواب باشد اما این خواب هم به منزله کسب انرژی می باشد چون نمی تواند تغذیه کند . ممکن است برای انسان هم همینگونه باشد و مقطعی از حیات به خواب برود و خواب او هم برای کسب انرژی است . پس همه اجزای هستی باید در سیستم کار کنند و هیچ کس بیکار نیست . همان گونه که در یک خانه دونفره هم باید کارهایی از قبیل نظافت ، شست و شو و ... انجام شود در یک روستا یا شهر نیز باید همین کارها انجام گردد و اگر گروهی کار نکنند آن شهر از هم می پاشد . مطلب 3) نوری تابنده تر تا به دوردست ها چون خورشیدی کوچک بتابیم و این امری است که خداوند تبارک و تعالی در هر مورد فرمان داده است( انسان هایی هستند که از مرحله یک و دو عبور می کنند و خیلی فرمانشان برنده و گیراست مثل یک وزیر ، استاندار و مقام بالاتر و به مرحله ای می رسد که در جهت فرمان الهی تلاش می کند . اینها همه از یک خانه شروع شد . حالا جدا از این خانه ما یک خانه دیگر داریم که خانه دل است . دل انسان هم یک خانه است . این خانه هم برای خود یک تفکراتی دارد . یک موقع خانه دل پر از کینه است ، پر از نفرت است ، پر از نفاق است و یا پر از محبت است ، پر از مهر و پر از گذشت است . چه چیزی باعث می شود که این خانه دل پر از مهر و محبت شود یا پر از نفرت ؟ (آگاهی و دانایی ) و چه چیزی مشخص می کند که این موجود  در کدام رده تقسیم بندی تکامل انسان قرار دارد؟ (خانه دل ) . خانه دل یک انسان در چه گریدی قرار دارد ؟ آیا اگر وزیر است بالاست ؟ یا رئیس جمهور است بالاست ؟ یا کارگر است پایین است ؟ ربطی به اینها ندارد . بالا بودن انسان ها را خانه دلشان مشخص می کند . خانه دلی که بر مبنای دانایی است . خانه دل بر مبنای شور نیست . خانه های دلی که بر مبنای شور است با کوچکترین چیزی بر علیه دل خود بلند می شود . یعنی در لحظه ای به نقطه ضد خود بلند می شود . کسانی که خیلی سریع بر مبنای شور طرفدار چیزی می شوند ، خیلی زود هم از بین می روند . یک مرتبه بر مبنای شور دین دار می شوند و یک مرتبه هم بر علیه دین طغیان می کنند . یعنی اگر بر مبنای شور الهی الهی شوند ، بعد بر مبنای شور شیطانی شیطانی می شوند . وقتی خانه دل بر مبنای آگاهی و دانایی باشد وضعیت بسیار فرق می کند. خانه و بیت ما پس از سال های سخت اما همیشه با مهر و محبت بود . ما بر آن هستیم که درخت نخل خویش را به خوشه های رطب آباد کنیم و از شهد آن شربتی بسازیم که بر آن همه سیراب شوند . وقتی انسان دلش پاک باشد و مهر و محبت وجود داشته باشد میتواند تبدیل به محبتی بشود که به دیگر انسان ها هم بدهد . انسانی که با محبت است دیگران از وجود و مصاحبتش لذت می برند و از دیدنش لذت می برند و این گویی همان شهدی است که به دیگران می دهد . انسان هم وقتی بد باشد در کنارش قرار بگیرند احساس بدی دارند . حرف می زند احساس بدی به آنان دست می دهد و این همیشه خود را نشان می دهد. در دراز مدت در ذهن بسیاری از انسان ها باقی میماند . خانه دل  را روشن کن که خانه دل با چراغ خود نور تابنده ای به خانه خدا می دهد . بعضی از بزرگان می گویند دل خانه خداست . دلی که پر از مهر و محبت باشد خانه خداست . دلی که فرمان بدهد که مثلا این ایرانی ها مجوس و مرتدند این دلش خانه خدا نیست و لانه زهر است . گرچه در مقامی قرار داری که مرد خدایی اما چیزی که تعیین می کند همین خانه دل است که می تواند پر از کینه یا پر از محبت باشد . بسیاری از مردم در این مقوله هستند که آیا اصلا وجود ، وجود دارد یا خیر ؟ یعنی ما هستیم اما اصلا نیستیم یعنی این برداشت می شود که آیا خدا هست یا نیست ؟ آیا جهان دیگری هست یا نیست ؟ یعنی با خود بیگانه اند . انسان هایی که اینگونه فکر می کنند خود بیگانه اند . در حالی که می خواهند وجود خدا را بشناسند اما همین ناباوری آن ها را به مرز شیطان می کشاند و در آن ها هست می گردد .بعضی ها در حال اثبات خدا و بعضی در حال رد خدا هستند و خود را دچار مشکل می کنند . بعضی که منکر خدا می شوند وقتی می خواهند یک تلگراف تسلیتی بدهند با مشکل مواجه می شوند حتی در بین قشر تحصیل کرده. مثلا وقتی می خواهند به یک نفر که مرده بگویند روح آن مرحوم ( می گویند ما اصلا روح نداریم ) و میگویند مرحوم ( ما اصلا روحی نداریم که مرحوم داشته باشیم ) . این ناباوری است که تفکر تغییر می کند . این باعث می شود که بگویند چهار صباح زنده هستیم و از زندگی لذت ببریم . این تفکر است که وقتی دو نفر زیر یک سقف زندگی می کنند وقتی یک نفر بیماری صعب العلاجی می گیرد دیگری او را رها می کند . یا اگر به پدر یا مادری بگویند بین خود و بچه یک نفر را انتخاب کن خوشگذرانی خود را انتخاب می کند . البته این انتخاب انسان مادی است چون می گوید به من چه مربوط است ولی انسان معنوی می گوید من بچه را انتخاب می کنم و بچه را بزرگ می کنم . کسی که طالب لذت دنیوی است بچه را قبول نمی کند و زیر بار مسئولیت نمی رود یا پدر و مادر که پیر می شوند آن ها را به خانه سالمندان میبرند چون فقط در مراحلی است که به مسائل خود اهمیت می دهد و چیزی که برایش مهم است خودش است و به قول قدیمی ها که یک ضرب المثل بود که می گفت :میمون در یک حمام رفت و وقتی کف حمام داغ و غیر قابل تحمل شد بچه اش را زیر پایش گذاشت و رویش نشست . بعضی از انسان ها نسبت به بچه ، دیگران و اجتماع و جامعه اینگونه هستند . وقتی خودشان می سوزند دیگران را زیر خودشان می گذارند . بعضی انسان ها اینگونه اند منافع خودشان بر منافع دیگران ارجحیت دارد . حاضرند پدر ، مادر ، برادر ، فرزند و سایر انسان ها را فدا کنند اما منافع خودشان حفظ شود . این دستور از قلبی که خانه خدا باشد و درونش مهر و محبت باشد صادر نمی گردد . این از کسانی که واقعا از صمیم قلب اعتقاد داشته باشند که حساب و کتاب و این دنیا و جهان دیگری وجود داشته باشد صادر نمی شود . این دستورات از کسانی است که به اینها اعتقادی ندارند . جهان مملو از این انسان ها است . وقتی ما می گوییم یعنی اینکه عشق و ایمان باید واقعیت داشته باشد تا جامه زیبایی بر تن شود . ( اگر عشق و ایمان واقعی باشد شما جامه زیبایی بر تن دارید . )ایمان خیلی مهم است و خیلی در ایمان ریا می شود ولی اگر ایمان و عشق واقعی باشد جامه زیبا می شود . ما برای همه آن ها دعا می کنیم که راه رستگاری و صراط مستقیم را بیابند تا از شن و ماشه های دوار بیرون بیایند و به دریا و بحر برسند . ( ما دعا می کنیم از این شن ها رها شوند ، شن های روان دو کار انجام می دهد اگر این شن ها در بیابان و صحرا باشد دائما به گرد خود می چرخند و اگر به دریا نزدیک باشند انسان را به دریا می رسانند . یعنی انسان هایی که در جهل و نادانی باشد و کسی نباشد که به آن ها دانش و آگاهی بدهد همیشه در گمراهی و عذابند . باید نور و خط مستقیم و صراطی باشد تا آنها را به دریا برساند )تا انسان سختی را متحمل نشود نمی تواند به مرحله رستگاری برسد . چشمه آب حیات و آب زندگی در کجاست ؟ در ظلمات است یعنی چه ؟ یعنی در سختی ها و در تاریکی هاست . انسان هایی به آب حیات می رسند که سختی های شدیدی را تجربه کرده باشند آن موقع به آب حیات می رسند پس باید درون شن ها و گردباد ها باشی و کنار دریا باشی تا این شن ها و گردباد ها تو را به دریا برسانند . امیدواریم که در تحولات خویش قدم هایی بسیار قوی و محکم بردارید و از تلاش در راه حق و حقیقت هیچ وقت ناامید نشوی . وقتی در راه حق تلاش می کنی نباید نا امید باشی اگر می دانیم کاری که داریم انجام می دهیم درست و حقیقت است تلاش کنیم و ناامید نشویم. خداوند زود انسان را به نتیجه نمی رساند می خواهد ببیند ظرفیت انسان چقدر است . خداوند بعضی سختی ها را به انسان نازل میکند تا انسان بیاموزد و فرا بگیرد و قدر بداند . قدر هوا را وقتی می دانیم که اکسیژن نباشد . قدر عزیزان را باید زمانی بدانیم که هستند نه وقتی که نیستند.بنابراین تا انسان سختی ها را تحمل نکند به بهشت موعود نمی رسد. پس در راهی که معتقدیم درست است و خلاف نیست به نتیجه می رسیم . ممکن است دیر و زود داشته باشد اما نتیجه دارد . البته باید اعتقاد داشته باشیم که راه ما حقیقت است البته نه آن حقیقتی که به نفع ما باشد . ( بارها گفتیم حق آن چیزی نیست که اگر به نفع ما باشد راستی و الهی است و اگر به ضرر من باشد شیطانی و بد است )حقیقت این نیست . پس در راهی که می دانیم درست است تلاش می کنیم و این یک امتحان است . صبر شما گاهی تمام می شود . ممکن است در حیات خویش به آن چه باید به شما فکر فراخی بدهد کم تر تفکر می نمایید و باعث می شود . چرا صبر ما کم شود ( ما به آن چیزی که باید به ما فکر درست و منطقی  و بزرگی بدهد فکر نمی کنیم و در فکر گذران روز خود هستیم و فکر اصولی و منطقی نمی کنیم . به فکری که راه خروج را به تو می دهد فکر نمی کنی به همین دلیل است که راه خروج را پیدا نمی کنیم و در تله می افتیم که باید از تله در بیاید . باید خود انسان از تله دربیاید و اگر دیگران به انسان کمک کنند تا از این تله در بیاید فایده ای ندارد چون بیرون آمدن از این تله را یاد نگرفته است . یکی از این تله ها خود مواد مخدر است . آیا می توانیم از این تله بیرون بیاییم یا نه ؟ اگر در بیاییم خوب است وگر نه خدا می داند که ما کی می توانیم خارج شویم . باید جسم و روح هر دو با هم به یک مسائلی برسند اگر در هر یک ایرادی باشد در دیگری انعکاس خوبی نمی گذارد . ما همه را تجربه کرده ایم . جسم و روح مثل سوار و سوارکار هستند یعنی اسب جسم و روان و روح سوار کار می باشد . هر دو باید با هم میزان باشد . نیروها همیشه منفی نیستند به خصوص که قصد آزار شما را نداشته باشند، اما در خط نیروهای شیطانی عمل نمودن انسان ها ، آن ها را بد منظر می نماید . همه نیروهای مخالف ما منفی نیستند چون ما یک برداشتی داریم که ممکن است اشتباه باشد . ما وقتی با یک انسان هایی برخورد می کنیم نباید آن ها را پلید و بد ببینیم اگر آنطور نگاه نکنیم به راحتی می رسیم یا اگر آن طوری فکر کردیم فوری عمل نکنیم و یک کم صبر کنیم شاید نظر ما عوض شود . خیال نکنیم همه بد هستند اگر با کسی مسئله و مشکلی داریم رو در رو حل کنیم . در غیر اینصورت هر مسئله را می توانیم هزار جور فکر کنیم . بستگی دارد ما چه برداشتی از آن می کنیم اما ما همانطور که خودمان دوست داریم آن را ترسیم می کنیم و چون ما تمام صحنه را نداریم و فقط یک مکان را داریم بقیه را ما خودمان بازسازی می کنیم و چند سکانس دیگر را بر مبنای آن سکانس بازسازی می کنیم و جالب این است که وقتی آن ها را بازسازی می کنیم شدیدا معتقدیم که درست است و آن را قبول داریم . پس برخورد ما با انسان ها باید با تفکر و تعقل باشد . انسانهایی که در خط نیروهای شیطانی کار میکنند قیافه شان زشت میشود و ممکن است در مقطعی خود را نشان ندهند اما کم کم بروز پیدا میکند.دروغ می گویند ، تزویر و دورنگی دارند.

در انتها جناب مهندس دو مسئله را مربوط به کنگره مطرح نمودند :

1)افرادی که مصرف کننده قرص هستند در سال های قبل در کنگره پذیرش می کردیم و نتیجه خوبی هم می گرفتیم اما در حال حاضر این افراد نمی توانند در کنگره پذیرش شوند چون ایجاد اختلال می نمایند و باید تحت مراقبت های پزشکان روانشناس باشند و یا در بیمارستان های روانی بستری گردد .کسانی که قبلا پذیرش شده اند به درمان خود ادامه می دهند. پس این نکته باید قابل توجه مشاوران تازه وارد باشد.

2)در زمان مشارکت ها در جلسات استاد جلسه باید از تمام اعضا جهت مشارکت استفاده نماید و فقط صرفا به رهجوهای خود مشارکت ندهد چون استاد تمام جلسه هستند و هم چنین بهتر است در مشارکت بیشتر سفر اولی ها را در الویت قرار دهد تا اعضای قدیمی کنگره . پس این مورد هم باید مورد توجه استاد جلسات باشد.

نوشته شده در چهارشنبه 6 بهمن 1395 ساعت 09:54 ق.ظ توسط همسفر حمیده نظرات | |


طراح قالب پیچك دات نت