تبلیغات
پایان هر نقطه سرآغاز خط دیگریست - مدیریت احساسات


پایان هر نقطه سرآغاز خط دیگریست

وبلاگ لژیون 18 شادآباد (همسفر حمیده)

در مواقعی که از چیزی نمی ترسیم ؛ عملی را با تمام قدرت بدنی و با انرژی فوق العاده ای انجام می دهیم که در حالت عادی هرگز نمی توانیم آن عمل را تکرار کنیم. بی شک ، ترس عامل این انرژی عظیم می باشد.

به تماشا سوگند...

 وبه آغاز کلام...

آفتابی لب درگاه شماست!

 که اگر در بگشایید، به رفتار شما می تابد!

یک مطلب مهم را بدانیم: احساسات که مجموعه ای از هیجانات و عواطف است ، اساساً چه فایده ای برای ما دارند؟

  زیگموند فروید می گوید:

 « عواطف و هیجانات مجموعه ای گسترده از دریافت های حسی ما می باشد که در شرایط خاص آن را تجربه می کنیم و در فرایندِ رفتاری ما تأثیر بسزایی دارند »

هنرمندان نقاش معتقدند که درطبیعت سه رنگ اصلی وجود دارد:

 آبی ، زرد ، قرمز  که بقیه رنگ ها از ترکیبِ این سه رنگ به وجود آمده اند.


 

گروهی از روان شناسان معتقدند: در وجود انسان سه احساس اصلی وجود دارد:

 « عصبانیت ، ترس ، غم »

که کنترل دقیق این سه احساس منجر به احساس چهارمی به نام « شادی » می گردد.

امّا خواص آن:

عصبانیت : احساس قدرت به ما می دهد ( درموارد لزوم از حریم خود دفاع می کنیم )

ترس : احساس امنیت و انرژی به ما می دهد ( در گذر از خیابان و در رانندگی احتیاط می کنیم تا سلامت بمانیم، در نتیجه احساس امنیت می کنیم )

در مواقعی که از چیزی نمی ترسیم ؛ عملی را با تمام قدرت بدنی و با انرژی فوق العاده ای انجام می دهیم که در حالت عادی هرگز نمی توانیم آن عمل را تکرار کنیم. بی شک ، ترس عامل این انرژی عظیم می باشد.

غم : با درون خود آشتی کرده و با مردم بار دیگر ارتباط برقرار می کنیم ( در مواقعی که نیاز به صحبت و همدلی و درد دل کردن با دیگران داریم )

شادی : به ما اُمید و انرژی می دهد ( شادی هرگز خود به خود حاصل نمی گردد، مگر با کنترل هوشمندانه سه خصلت فوق )

تغییر احساس ها از این سه احساس به وجود می آیند. به طور مثال :

ترس + عصبانیت = حسادت

ترس + غم = نا اُمیدی

توضیح: آن که می بیند دوستش در کاری پیشرفت فراوانی کرده ولی او هنوز درجا می زند. ابتدا، احساس عصبانیت  بر او غالب می گردد، سپس نگران می گردد از عقب ماندگی خود واحساس ترس از آینده بر او مسلط  می شود ودر نتیجه به آن شخص حسادت می ورزد.

  پس در می یابیم که احساسات ما پیوسته نیاز به یک مدیریت آگاهانه وکنترل کننده دارند که آن را « مدیریت احساس » گویند.

 مدیریت احساس به نوعی همان تربیت احساس می باشد، امّا اساساً چه مفهومی  دارد؟

یک مثال: تصور کنید یکی از گواراترین و بهترین چیزها در جهان ، آب است. آب که قطره قطره آن ، لبان تشنه کامی را طراوت بخشیده و حیات دوباره ای را به آدمی می دهد. اگر ساعاتی آب نباشد ،حیات میلیون ها انسان در یک شهر به خطر می افتد و در صورت ادامه نابود می شوند.

 حال تصور کنید! سیل هولناکی در یک منطقه چه فاجعه ای به بار می آورد. میلیون ها انسان وخانه هایشان را متلاشی می کند و از بین می برد و همه از این فاجعه می گریزند.

اینک یک سوال: چه فرقی بین آن سیل هولناک و آن قطره قطره آب زلال می باشد؟

می گوییم : تربیت !

 آب از سد راه افتاده ، طی عملی مدیریت می شود و بعد از تصفیه و با ترتیب و تربیت خاص در لوله های آب سرازیر شده وبا مدیریت شما، با بازکردن ِ شیر به مقدار کافی ، در ظروف مختلف  سرزیر می گردد.

چه فرقی است بین این آب که تشنه آن هستید و زایش حیات را در بر دارد وآن آب که از آن گریزان هستید و هلاک حیات را در پی دارد؟

  احساسات و غرایز ما نیز این گونه هستند، اگر مدیریت شوند باعث تعالی روحمان وسلامت جسممان می گردد واگر مدیریت نشوند، شهرِ وجودمان را متلاشی می کنند.

نوشته شده در دوشنبه 25 بهمن 1395 ساعت 10:37 ق.ظ توسط همسفر حمیده نظرات | |


طراح قالب پیچك دات نت