تبلیغات
پایان هر نقطه سرآغاز خط دیگریست - معتاد یا مسافر؟


پایان هر نقطه سرآغاز خط دیگریست

وبلاگ لژیون 18 شادآباد (همسفر حمیده)

رشد جهان‌بینی که با تغییرات درونی همراه است، سبب تفاوت نگاه در اشخاص می‌شود. نگاه یک معتاد با نگاه یک مسافر، به سبب تفاوت در علم جهان‌بینی، بسیار متفاوت است. معتاد، دنیای بیرون را تاریک می‌بیند چون دنیای درون تاریک است. احساسات منفی، کشمکش‌های متعدد درونی، ناامیدی و پوچی و هزاران دیدگاه منفی دیگر. ولی نگاه یک مسافر در کنگره 60 این‌گونه نیست. زیرا فهمیده است. آگاه شده است که منشأ مشکلات کجا بوده‌اند، خودش را شناخته است درنتیجه شناختی هم نسبت به دنیای درون پیداکرده است و دیگر همه‌چیز را سیاه نمی‌بیند. بلکه با روشن شدن دیدگانش، رنگ سفید را در تک‌تک لحظه‌هایش می‌بیند و تشخیص می‌دهد.

آنچه ما نسبت به‌کل هستی ( جهان درون و جهان بیرون ) برداشت، ادراک، دریافت و احساس می‌نماییم؛ جهان‌بینی نام دارد. تعریفی که ممکن است بارها آن را خوانده و شنیده باشیم، می‌تواند تمام ساختارهای وجودی انسان را دگرگون سازد. جهان‌بینی یک مفهوم ساده و پیش‌پاافتاده نیست که بتوان با حفظ کردن یک خط معنای آن را درک کرد. بلکه بایستی دانسته‌ها از قوه به فعل درآیند تا بتوان کمی از قدرت آن را درک کرد.

عاملی که باعث شده است کنگره 60 نسبت به سایر سازمان‌های فعال درزمینهٔ اعتیاد پیشی بگیرد، علم آن است و در همین مفهوم جهان‌بینی نهفته است. دیدگاهی که تخریب اعتیاد را فقط محدود به جسم و روان شخص مصرف‌کننده نمی‌داند و معتقد است مؤلفه سومی وجود دارد که شدیداً تحت تأثیر اثرات سوء مواد مخدر قرار می‌گیرد و فقط با آموزش می‌توان آن را به خط درست واصلی بازگرداند. مؤلفه‌ای که هم جسم و هم روان از آن تأثیر می‌گیرند.

همان‌طور که در تعریف این دیدگاه و مؤلفه آمده است، تمام هستی از دو قسمت جهان درون و جهان بیرون تشکیل می‌شود. جهان بیرون یعنی انسان‌های دیگر، طبیعت، کوه، دشت، ارتباطات، تکنولوژی و به‌صورت کلی هر مفهومی که خارج از خودمان، با آن سروکار داریم. جهان درون یعنی عقاید، تفکرات، دیدگاه و نگاه، احساسات درونی مثل نفرت، عشق، غرور و به‌صورت کلی هر چیزی که درون ذهنمان می‌گذرد.

جهان بیرون چیزی جز یک سطح ثابت نیست. نه به این مفهوم که تغییری نمی‌کند بلکه اگر تغییرات جهان بیرون را با تغییرات جهان درون مقایسه کنیم، عملاٌ متوجه می‌شویم که جهان بیرون ساکن است! این جمله ممکن است کمی عجیب به نظر برسد ولی واقعیت امر این است که جهان بیرون و دنیایی که از پشت دروازه‌های حواس پنج‌گانه برداشت، ادراک، دریافت و احساس می‌نماییم؛ همه بازتابی از جهان درون هستند. به مفهوم ساده‌تر وضعیت جهان درون است که مشخص می‌کند دنیای بیرون را چگونه ببینیم.

به همین دلیل در سیستم آموزشی کنگره 60 بسیار حائز اهمیت است که شخص بیشتر راجع به جهان درونش آگاه شود تا جهان بیرون. من اگر بتوانم آگاهی را نسبت به جهان درون خودم افزایش دهم، متوجه نواقص و کمبودهایم خواهم شد؛ تاریکی‌های وجودم را خواهم دید و سعی در برطرف کردن آن‌ها می‌کنم. زمانی که مشکلات درونی حل شدند، ناخودآگاه متوجه می‌شوم که دنیای بیرون زیباتر و رنگی‌تر می‌شود زیرا همان‌طور که گفته شد دنیای بیرون، بازتابی است از دنیای بیرون.

اگر درون انسان سیاه باشد، این سیاهی در بیرون هم بازتاب خواهد شد کما اینکه در زمان اعتیاد، هرچه مشکل و اتفاق بدی بود برای شخص مصرف‌کننده به وقوع می‌پیوست. گویی که زمین و زمان دست در دست هم داده‌اند تا فرد بیشتر سقوط کند و هرچه تلاش می‌کند تا دنیای بیرون را آباد کند، نمی‌شود که نمی‌شود. مثل " از کوزه همان برون تراود که در اوست " به همین وضعیت اشاره می‌کند زیرا تراوشات درون، بیرون را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهند. تمام این اتفاقات چون در صور پنهان رخ می‌دهند قادر به مشاهده نیستند؛ ولی حقیقت دارند.

در این قسمت است که بحث " نگاه " مطرح می‌شود. تصور کنید چشمانی که از پشت آن‌ها دنیای بیرون را می‌بینیم، بسته‌اند و اهرم باز و بسته کردن پلک‌ها به یک مخزنی متصل است که هرچه این مخزن پر شود، پلک‌ها نیز به‌تناسب آن بازتر می‌شوند. حال درون مخزن چه چیزی جای می‌گیرد؟ " دانایی "

 کسب آگاهی و داناتر شدن باعث بیداری می‌شود. ممکن است سؤالی مطرح شود که من اکنون هم که در حال زندگی کردن هستم، بیدارم. صحیح است ولی این بیداری که از آن صحبت می‌شود مربوط به همان موضوع " نگاه " می‌شود. هرچه جهان‌بینی شخصی با آموزش کامل‌تر شود، آن مخزن پر و پلک‌ها بیشتر باز می‌شوند. با یک مثال می‌توان راحت‌تر این موضوع را درک کرد. زمانی را تصور کنیم که وارد کنگره نشده بودیم. زندگی می‌کردیم، غذا می‌خوردیم، می‌خوابیدیم، تفریح می‌کردیم و... اکنون زمان حال را ببینیم. همان کارها را انجام می‌دهیم ولی چیزی تغییر کرده است. گویی دوران قبل از کنگره مانند یک روبات بودیم و فقط زمان را سپری می‌کردیم بدون اینکه چیزی احساس کنیم. گویی که دریچه احساسات بسته بودند و "خواب بودیم" و دریافتی از محیط پیرامون و درون نداشتیم . شدت این وضعیت ممکن است در اشخاص متفاوت باشد ولی برای همه چه کم چه زیاد، قابل‌لمس است.

رشد جهان‌بینی که با تغییرات درونی همراه است، سبب تفاوت نگاه در اشخاص می‌شود. نگاه یک معتاد با نگاه یک مسافر، به سبب تفاوت در علم جهان‌بینی، بسیار متفاوت است. معتاد، دنیای بیرون را تاریک می‌بیند چون دنیای درون تاریک است. احساسات منفی، کشمکش‌های متعدد درونی، ناامیدی و پوچی و هزاران دیدگاه منفی دیگر. ولی نگاه یک مسافر در کنگره 60 این‌گونه نیست. زیرا فهمیده است. آگاه شده است که منشأ مشکلات کجا بوده‌اند، خودش را شناخته است درنتیجه شناختی هم نسبت به دنیای درون پیداکرده است و دیگر همه‌چیز را سیاه نمی‌بیند. بلکه با روشن شدن دیدگانش، رنگ سفید را در تک‌تک لحظه‌هایش می‌بیند و تشخیص می‌دهد.

به‌عنوان حسن ختام یاد می‌کنم از مثالی زیبا در باب همین دستور جلسه که بنیان کنگره 60، جناب آقای مهندس دژاکام در سی دی فرق نگاه و اسب عصاری بیان کرده‌اند.

درگذشته اسب عصاری به اسبی گفته می‌شد که برای آسیاب کردن گندم، آن را به محوری می‌بستند که انتهای محور سنگ گرد بزرگی قرار داشت و گندم‌ها برای خرد شدن زیر آن سنگ ریخته می‌شدند؛ و چشم‌پوشی بر روی چشمانش قرار می‌دادند که فقط یک سوراخ کوچک روی آن بود برای اینکه اسب فقط بتواند جلوی پایش را ببیند. این کار باعث می‌شد که دنیای اسب کوچک شود و راحت‌تر بتوان آن را کنترل کرد. این اسب چون دنیا را فقط یک خط صاف می‌دید، در همین خط حرکت می‌کرد که باعث می‌شد در مسیری دایره‌ای بچرخد و محور را به گردش درآورد و درنتیجه گندم‌ها آسیاب شوند. این داستان تمثیلی بود از فرق نگاه بین معتاد و مسافر. معتاد دنیا را یک خط راست می‌بیند و در همان راستا حرکت می‌کند؛ تهیه مواد و مصرف آن. ولی مسافر با سفر کردن، به‌تدریج چشم‌پوشی که اعتیاد بر چشمانش قرار داده بود، را برمی‌دارد و می‌تواند دنیا را کامل‌تر ببیند. متوجه می‌شود که دنیا فقط یک خط راست نیست بلکه وسعت و لذت‌های بسیار زیادی دارد که بایستی دررسیدن به آن‌ها تلاش کند.


نوشته شده در پنجشنبه 5 اسفند 1395 ساعت 10:18 ق.ظ توسط همسفر حمیده نظرات | |


طراح قالب پیچك دات نت