تبلیغات
پایان هر نقطه سرآغاز خط دیگریست - روشنگر راهم


پایان هر نقطه سرآغاز خط دیگریست

وبلاگ لژیون 18 شادآباد (همسفر حمیده)



پریناز عزیزم 
روزگاری نه چندان دور، با اندک فاصله ای وارد کنگره عشق شدیم، شانه به شانه ات نشستم و درس معرفت آموختیم .آن روزها هرگز فکر نمی کردم که گل رهایی مسافرم را از دستان پرمهرت بگیرم.
سرنوشت برایم اینگونه رقم خورده بود، کودکی که از آموزگار درس نگیرد باید در انتظار سخت ترین درسها از روزگار باشد، و نیاز به درس های سخت روزگار بودتا من و مسافرم گداخته شویم و در قالب انسانیت جای بگیریم. منیت، ترس ها و نا امیدی را رها کردیم به لطف آموزشهای خوب راهنمایان، تفکر را جایگزین افکار کردیم، هدفمند قدم در راه گذاشتیم. و چه راهی ، از اعماق دره ها به آهستگی باید گذشت، ولی راه پر پیچ و خم و جاده یخ زده بسیار لغزان بود، دلخوشیم گرمای دستان پرمهرت بود که در دست داشتم، تو بودی که نمایان گر راهم شدی، راهی که خود نیز از طلاطم و سختی هایش گذشته بودی و حال می خواستی من شهد شیرین رهایی را بچشم و از آلودگی ها دور شوم، با هر قدم راه روشن می شد و پیچ و تاب های مسیر سخت و سهل، وقتی در گِل شُل گیر کرده بودم و دست و پا می زدم با قاطعیت خواستی اسیر نیروهای بازدارنده نشوم.
وادی عشق را خصوصی با حق الزحمه محبت به من آموختی، وقتی در تاریکی ها فرو رفته بودم ، جز تو کسی نمی توانست ماهیت واقعی خواسته هایم را برایم روشن کند و نار وجودم را به نور دانایی تبدیل کند.
برای آموزش حمیده مغرور و سرسخت ، مرارت بسیار کشیدی، تا سر به راه شدم و وجودت برایم سندی بی نقص شد، سعی کردم تا پایان راه متوقف نشوم، سرآغاز خط دیگری شدم، به لطف یزدان پا در جای پایت نهادم و خواستم کمک کننده و روشنگر راه دیگری شوم.
راهنمای عزیزم زبان الکنم، برای سپاس زحماتت قاصر است و لطف و مرحمتت بسیار، بسیار ساده می گویم دوستت دارم مثل حس فرزند به مادر.
تا همیشه سپاس
دختر کوچکت حمیده

نوشته شده در چهارشنبه 6 اردیبهشت 1396 ساعت 08:18 ب.ظ توسط همسفر حمیده نظرات | |


طراح قالب پیچك دات نت