تبلیغات
پایان هر نقطه سرآغاز خط دیگریست - صیقل یابیم ؛ اولین سال رهایی مسافر امیر کاکوند


پایان هر نقطه سرآغاز خط دیگریست

وبلاگ لژیون 18 شادآباد (همسفر حمیده)

سیزدهمین جلسه از دوره پنجاه و نهم کارگاه آموزشی عمومی کنگره 60 ویژه مسافران و همسفران نمایندگی شادآباد با دستور جلسه «وادی پنجم و تأثیر آن روی من» با استادی آقای حنفی نگهبانی، آقای محمدعلی هاشمی و دبیری آقای مجید یزدی رأس ساعت 17 آغاز به کار نمود. در ضمن تولد آقای امیر کاکوند را نیز جشن گرفتیم.

سخنان استاد:

این وادی، وادی حرکتی است و شاه کلیدی به ما می‌دهد که بنده نیز تعصب خاصی به این وادی دارم. هدف از خلقت انسان، این است که زندگی کند، حال به مرور، مسیر زندگی انسان دستخوش تغییرات می‌شود که این تغییرات گاهی با ثروت همراه است، گاهی با قدرت، گاهی همراه با حس‌های منفی است که وادی پنجم به خوبی، همهٔ ابعاد را می‌شکافد و هفت کلید به ما می‌دهد که در آخر به یک شاه کلید تبدیل می‌شود که ما را به یک زندگی خوب سوق می‌دهد. چهار وادی اول، وادی‌هایی برای تفکر هستند اما وادی پنجم به ما می‌گوید علاوه بر تفکر باید حرکت کنیم تا به خواسته‌های خود برسیم.

و اما این هفته اولین سال تولد آقای امیر کاکوند را جشن می‌گیریم. ایشان از لژیون دیگری وارد لژیون من شدند و با اینکه مدت‌زمان بسیاری از حضورشان در کنگره می‌گذشت اما همچنان مصرف‌کننده بود و سفر درستی نداشت با آموزش قوانین شروع کردیم به تخریب ساختارهای قدیمی و بار دیگر استارت سفر را زدیم.


امیر با تخریب بسیار بالای شیشه وارد کنگره شد و معروف به امیر چهار لیتری بود داستان ازاین‌قرار بود که ایشان با چهار لیتری بنزین میانه بسیار خوبی داشت و هر که می‌گفت بالای چشمت ابروست، از این سلاحش استفاده می‌کرد و زندگی طرف مقابل را به آتش می‌کشید. آقا امیر با تفکر اشتباهش تمام زندگی خود را به معنای واقعی به آتش کشیده بود و درواقع این معجزهٔ کنگره است که آرام‌آرام زندگی را به سمت زندگی خوب هدایت می‌کند، اما آقا امیر در مقابل این‌همه تخریب، یک نقطه قوت داشت، فردی بسیار احساساتی بود و قلبی بسیار مهربان و رئوف داشت، این تولد را به امیر عزیز تبریک می‌گویم. اما بخش اعظم صحبتم در مورد همسفر ایشان، خانم حمیده است که همیشه و همیشه در تمام سختی‌ها کنار مسافرش بود، تصور کنید یک خانم با دخترش، زندگی می‌کند و شب که می‌شود منتظر می‌ماند تا همسرش بامحبت، با شاخه گلی و یا... وارد خانه شود ولی امیر یا اصلاً نمی‌آمد و یا اینکه باحال خراب و پریشان می‌آمد. چندین بار بستری شدن در کمپ، متادون درمانی، مامان درمانی را امتحان کردند و به این نتیجه رسیدند که خواست درمان نیست، خانم حمیده مجبور به ترک خانه می‌شد، او گمان می‌کرد همسرش با شاخه گلی برای اظهار پشیمانی می‌آید ولی وقتی می‌آمد، با یک چهار لیتری بنزین، خانهٔ پدر زنش راهم به آتش می‌کشید و این موضوع، عمق فاجعه و تخریب را می‌رساند و اینکه یک همسفر چقدر می‌تواند صبور باشد و استقامت داشته باشد و در کنار این مرد بایستد و مسافرش را به رهایی برساند و قطعاً این صبر و استقامت را از کنگره 60 و از راهنمای گران‌قدرش خانم رموزی دارد، امیر عزیز امروز هم کنگره را دارد هم زندگی خانوادگی و هم‌شغل خوب و هم خدمت و هر که این سه ضلع را باهم داشته باشد قطعاً موفق خواهد بود.

11ln_img_7060.jpg
اعلام سفر مسافر :
آخرین آنتی ایکس مصرفی شیشه و متادون مدت سفر اول 16ماه به روش dst با داروی otرشته ورزشی والیبال و شناراهنما آقای حنفی رهایی یکسال و 5 روز
 
آرزوی مسافر :
 آرزو می کنم خانواده هایی که به خاطر اعتیاد از هم پاشیده شده اند به لطف کنگره، به آغوش خانواده بازگردند.
 
آرزوی همسفر :
با تمام وجودم آرزو می کنم که دوست عزیزم فریده، این جایگاه را تجربه کند. 
 
آرزوی همسفر یلدا:
آرزو می کنم مامان و بابام خوشبخت باشند.


صحبت‌های آقای  امیر کاکوند:

آنچه باور است محبت است، آنچه نیست ظروف تهی است. دوست داشتم مادرم نیز، اینجا بود و می‌دید که امیرش بالاخره توانست رها شود. راه‌هایی که  از کودکی  پیموده بودم، راههای پرپیچ‌وخم و غلطی بودند از همان کودکی به‌واسطه اعتیاد پدرم با  مواد مخدر آشنا بودم و درواقع نامزد اعتیاد بودم اما با رفتن به خدمت سربازی با کراک و شیره و شیشه آشنا شدم و به یک مصرف‌کننده تمام‌عیار مبدل شدم، در سال 88 همسفرم از طریق سایت  کنگره 60  را یافت و به من معرفی کرد و من نیز پذیرفتم  و قرار شد برای اولین بار به کنگره بروم، شب که شد وقتی از من پرسید، با دادن نشانی‌های اشتباه، متوجه شد که اصلاً به کنگره نرفته‌ام، سفرم را در سال 88 باراهنمایی‌های آقای خلج آغاز کردم، همه جور مواد را باهم مصرف می‌کردم که آقای خلج واقعاً تعجب کرده بودند، سفر نمی‌کردم، برنامه می‌گرفتم ولی حرکت نمی‌کردم، سقوط آزاد را با زجر تحمل می‌کردم ولی دوباره شروع به مصرف مواد خودم می‌کردم، به‌واسطه‌ی تخریب‌هایی که داشتم کارتن‌خواب خیابان‌ها شدم و خرج مصرفم را نیز از ضایعات درمی‌آوردم و آن زمانی بود که همسرم مرا ترک کرد، تا رفتنش تلنگری برای  شروع درمانم باشد، سال 92 دیگر روی بازگشتن به کنگره نداشتم، پشت درب کنگره می‌ایستادم تا آقای حسن اکبری را ببینم تا واسطه‌ی بازگشت دوباره من شود، ایشان با آغوش باز دوباره مرا به کنگره وصل نمودند ایشان دوز داروی مرا تا 16/5 سی‌سی هم بالا بردند،همسفرم حقیقتاً بال پروازم بود و اگر امروز در این جایگاه هستم حاصل دست رنج همسرم است،به عشق همسفر کوچکم یلدا پنج‌شنبه‌ها زودتر به کنگره می‌آیم، امروز حال بسیار خوبی دارم، خدمت دبیری روزهای یکشنبه را گرفته‌ام و امیدوارم به‌واسطه‌ی این خدمت در نوشتن و خواندن متون کنگره پیشرفت کنم.

از راهنمای عزیزم آقای حنفی و آقای ورمزیار و راهنمای همسفرم خانم رموزی بسیار سپاس گذارم از جناب آقای مهندس و آقای خان، آقای صادقی نیز ممنونم. از آقای حیدری راهنمای سیگارم نیز بسیار متشکرم. از برادرم آقا محسن که بستر کار را طوری مهیا می‌کند که هم به کارم می‌رسم و هم به کنگره بسیار ممنونم.

صحبت‌های کمک راهنما خانم پرنیاز رموزی :
خداراشکر می‌گویم که بار دیگر لیاقت این جایگاه را به من داد، برای این رهایی و تولد بایستی از یک اکیپ کمک راهنمایی تشکر کرد، خانم نسرین، خانم سارا نادری، آقای خلجی، آقای اکبری و آقای حنفی و آقای ورمزیار!  هرکدام از این عزیزان یک گره از این سفر را باز کردند، سنگی که تحمل ضربه‌های تیشه را نداشته باشد قطعاً تندیس خوبی نخواهد شد، حمیده عزیز و آقا امیر در مقابل ضربات اعتیاد آن‌قدر استقامت داشتند که درنهایت به این جایگاه رسیدند و به تندیس صبر و استقامت تبدیل شدند طوری که من به‌عنوان کمک راهنما صبر را از حمیده عزیز آموختم و قطعاً همزمانی این تولد با وادی پنجم نیز بی‌علت نیست، حمیده عزیز تسلیم کنگره و مسافرش شد و خود را به دست کنگره سپرد و به این جایگاه رسید.حمیده عزیز با یلدای 2 ماهه وارد کنگره شد و از همان بدو ورودش به کنگره وصل شد، حمیده عزیز با یلدای کوچولو عمق تاریکی‌ها را تجربه کرد ولی اکنون حال بسیار خوبی دارد. بسیار فعال است و پرانرژی و مشتاقانه جویای خدمت است و در حال حاضر دبیر روزهای دوشنبه است

صحبت‌های همسفر حمیده

از همه عزیزانی که لطف داشتند سپاس گذارم، من کاری برای مسافرم نکرده‌ام و هرچه کرده، خود انجام داده و خودخواسته که این جایگاه را تجربه کند. وقتی وارد کنگره شدم امیر خواسته نداشت و به خاطر اینکه خواسته در او ایجاد شود سختی‌های بسیاری کشیده‌ام و خود امیر هم آزار دید، یک دوره برای اینکه امیر متوجه شود، ماشینش گرفتم، یک دوره درآمدش را، یک‌بار او را خانه‌نشین کردم و همه طبق راهکارهایی راهنمایم و راهنمای مسافرم بود، اما تلنگر باید محکم‌تر می‌شد، روزی که دیگر امیر را تنها گذاشتم نیز قسمتی از صبر ما بود، اگر گذشته را مرور می‌کنم فقط برای همسفران تازه‌وارد است، اکنون  روزهای بهشتی‌ام را تجربه می‌کنم، در زندگی‌ام آتش بسیار بود اما خدا را شکر،  این آتش باعث شد گداخته شویم و صیقل یابیم و تبدیل به طلای ناب شویم، مطمئناً قسمت ما این بود که در وادی عشق آموزش بینیم، از خانم نسرین، خانم سارا نادری عزیز که برای من زحمت زیادی تحمل کرد، خانم پریناز بسیار ممنونم، از خانم منیره و شیرین عزیز که من را با ورزش آشتی دادند ممنونم، از مرزبانان بسیار سپاس گذارم، درنهایت از آقای خان و مهندس دژاکام عزیز تا همیشه ممنونم.



تهیه گزارش و تایپ : همسفر سمیرا 

vtfy_photo_2016-01-11_09-28-12.jpg

نوشته شده در پنجشنبه 17 دی 1394 ساعت 08:51 ب.ظ توسط همسفر حمیده نظرات | |


طراح قالب پیچك دات نت