تبلیغات
پایان هر نقطه سرآغاز خط دیگریست - انتقال صفات


پایان هر نقطه سرآغاز خط دیگریست

وبلاگ لژیون 18 شادآباد (همسفر حمیده)

هر چیزی قابل انتقال است مانند پول ، انرژی و حتی صفات ، یک نفر میتواند صفات محبت خود را به دیگری انتقال دهد به شرط آنکه طرف مقابل هم بذر آن را داشته باشد .
بخشی در صور پنهان انسان وجود دارد که بر اساس خواسته ها و نوع احساس ما نسبت به آن خواسته به شدت واکنش نشان میدهد و ما را در جهت رسیدن به آن هدایت خواهد نمود .

تعریف شخصیت : باور های انسان نسبت به موجودیتش می شود شخصیت . یعنی استعداد ها و توانایی هایی که در انسان وجود دارد اگر به آنها باور داشته باشد می شود جزء شخصیت انسان و آن قسمت از توانایی ها یا استعداد ها که بدان باور ندارد جزء شخصیت انسان محسوب نمی گردد .


حال در این میان حس هایی وجود دارند که به شخصیت ضربه زده و انسان را از تعادل خارج میکنند و انسانی که شخصیت او ضربه خورده با وجود تمامی توانایی ها ، استعدادها و نعمتها نمیتواند از زندگی کردن لذت ببرد .


شخصیت انسان میتواند از یکی از این سه ضلع مثلث تاریک ضربه پذیر باشد :

1) احساس بی لیاقتی :


مجموعه توانایی های انسان به او امکان میدهد تا زندگی کند و اگر شخصی احساس کند که مثلاً 50 درصد از توانایی های او به کار نمی آیند یا اصلاً جزء توانایی های او نیستند تصور کنید که این انسان چقدر از زندگی محروم میشود و خیلی چیزها را دیگر دریافت نمیکند و اغلب چنین انسانهایی به مدرک گرایی روی میآورند تا به نحوی لیاقت خود را به اثبات برسانند اما با وجود تمامی مدرک هایی که جمع آوری میکنند باز هم نمیتوانند از زندگی لذت و بهرۀ مفیدی ببرند و هرگز به آرامش نمیرسند .

2) احساس گناه :


این افراد دائماً در زندگی دنبال متهم میگردند مثلاً تقصیر فلانی بوده که من اعتیاد پیدا کردم و یا . . . ، کسی که دیگران را محکوم میکند قبل از آن باید خودش را محکوم کرده باشد آن هم به طور کامل و وقتی این محکومیت تکمیل شد حالا میرود به سراغ دیگران .
چرا؟ چون اول انسان باید ظرف خودش را پر کند و هنگامی که خود انسان از احساسی پر شد حالا تراوش میکند به دیگران و اطرافیان درست مانند شلنگی که اول باید خودش پر شود و سپس آب به بیرون از شلنگ ریخته میشود .

3) احساس تهدید :


چنین کسانی که از احساس تهدید رنج میبرند دائم به دنبال کسب احترام از دیگران و کسب جایگاه و قدرت هستند تا کسی نتواند به آنها آسیب برساند یا بگوید بالای چشمت ابروست .
حال چه اتفاقی درون انسان می افتد :
هنگامی که شخصیت انسان ضربه نخورده و سالم است به کسی اجازه نمیدهد تا احساسات و توانایی های او را تحت تأثیر قرار دهد ولی اگر شخصیت ترک داشته باشد و آسیب دیده باشد هر کسی با کوچکترین تلنگری میتواند بر احساسات و تواناییهای او تأثیر گذار باشد و او با اشاره ای به هم خواهد ریخت و از تعادل خارج میگردد .



 


درست مانند وقتی که دست انسان سالم است و اگر کسی ضربه ای به او وارد کند واکنشی نشان نمیدهد ولی اگر استخوان دست شکسته باشد یا ترک و مو برداشته باشد یا از مفصل در رفته باشد با کوچکترین اشاره ای فریاد انسان بلند خواهد شد .
و این احساسات درست مانند یک زخم عمل میکنند ولی زخمی که در صور پنهان انسان صورت گرفته و تا زمانی که شخص آن را درمان نکند خوب نمیشود و گذر زمان نمیتواند آن را درمان کند بلکه این زخم تنها با تغییر اندیشه ، دیدگاه و تفکر در انسان قابل درمان خواهد بود .
وقتی احساس بی لیاقتی وجود داشته باشد و شخصی به انسان بگوید نمی توانی فلان کار را انجام دهی ممکن است فوراً شخص گریه کند و یا ناراحت گردد ، حتی گاهی این زخمها میتواند 500 سال قدمت داشته باشد و خود انسان هم از این موضوع بی خبر باشد و تا زمانی که آن را نیابد و درمان نکند نمیتواند به چرخه طبیعی زندگی باز گردد .


هنگامی که شخصیت انسان سالم است مانند یک دیوار محکم از احساسات و توانایی های او محافظت میکند و اگر زخمی وجود داشته باشد مانند یک درب باز در این دیوار عمل میکند به عنوان مثال فرض کنید شخصی از ناحیۀ تهدید مورد آسیب واقع شده و به دنبال احترام و کسب قدرت است و در این میان ناگهان فردی به او کم محلی میکند و هنگامی که به خانه باز میگردد خوراک فکری دارد و از آن درب باز به مدت 5 ساعت اندیشه و افکار بسیاری به او القاء میشود و در رفت و آمد خواهد بود و در نهایت منجر به انباشته شدن انرژی زیادی درون او میگردد و این انرژی میتواند او را به سوی انتقام یا حرکتی در جهت آن توهین هدایت کند .


اگر انسان بتواند تشخیص دهد که کدام یک از این سه زخم در شخصیت او وجود دارد 50 درصد از راه را رفته است و به قول لوئی پاستور کشف میکرب خود به تنهایی 50 درصد از بار درمان است .
هنگامی که شخصیت انسان سالم است میتواند ارتباط خوبی با طبیعت و اطراف داشته باشد و این موضوع ربطی به دانایی ندارد و اگر شخصی شخصیت سالمی داشته باشد با وجود دانایی اندک باز هم میتواند از زندگی کردن لذت ببرد ، از نعمتها استفاده کند و احساس خوبی هم داشته باشد .


سه ضلع مثلث شخصیت :


1) احساس شایستگی :


یعنی توانایی هایی دارم که احساس میکنم در انجام کارهایی که دوست دارم می تواند به من کمک کند مثل توانایی یاد گرفتن موسیقی یا زبان انگلیسی .

2) احساس معصومیت :


من احساس می کنم در زندگی در مسیر پاکی و خیر حرکت می کنم و کارهایی که انجام می دهم از بدی و ضد ارزش دور است .

3) احساس امنیت :


یعنی آن چیزهایی را که در زندگی می خواهم انجام دهم و به دست بیاورم را قادر به انجام خواهم بود .
اگر این سه در درون شخصیت انسانی وجود داشته باشد شخصیت او در حالت تعادل است .باور های یک همسفر در مورد مسافرش :
تفکرات یک همسفر در مورد خودش و راهکارهایی که از راهنمای خود میگیرد تا با مسافرش برخورد درست و سالمی داشته باشد به تنهایی نمیتواند منجر به رهایی مسافر گردد بلکه نوع تفکر و باور همسفر در مورد مسافر هم بسیار مهم است و نقش بالایی در رهایی مسافر ایفا میکند .



 

 


بین انسانهایی که پیوند محبت وجود دارد افکار خیلی تأثیر گذار است چون کانال ارتباطی میان آن دو وجود دارد و وقتی تفکر و باور یک همسفر در مورد مسافرش عوض شد و مثلاً نفی گردید با وجود ظاهر خوبی که همسفر از خود نشان میدهد آن باور و تفکر منفی کار خودش را میکند و بخش بسیاری از انرژی و نیروی مسافر صرف تغییر این نگرش از سوی همسفر خواهد شد تا نظر طرف مقابل را تغییر دهد .

انتقال صفات :


هر چیزی قابل انتقال است مانند پول ، انرژی و حتی صفات ، یک نفر میتواند صفات محبت خود را به دیگری انتقال دهد به شرط آنکه طرف مقابل هم بذر آن را داشته باشد .
بخشی در صور پنهان انسان وجود دارد که بر اساس خواسته ها و نوع احساس ما نسبت به آن خواسته به شدت واکنش نشان میدهد و ما را در جهت رسیدن به آن هدایت خواهد نمود .


 این بخش کاری به فاعل ندارد و با نوع فعلی که اتفاق می افتد و احساس ما نسبت به آن کار دارد یعنی اگر کسی در نزدیکی ما به موفقیتی میرسد و ما از این موفقیت احساس بدی پیدا میکنیم ، آن بخش از وجود ما به نوعی عمل میکند که ما را از رسیدن به آن موفقیت دور خواهد کرد یا به نوعی نیروی دافعه در ما نسبت به آن موفقیت ایجاد میکند .
در صورتی که ما از موفقیت دیگران خوشحال شویم آن بخش از وجود ما این احساس را به مانند خواسته ای تلقی کرده و ما را برای رسیدن به آن فعل انجام شده و موفقیت هدایت و همراهی خواهد کرد .


حتی در مورد بیماری دیگران مثلاً کافیست از بیماری سرطان شخصی احساس خوبی به ما دست دهد آنگاه ما را به سوی آن فعل و بیماری سرطان هدایت خواهد نمود .
پس از این اصل میتوان نتیجه گرفت که اگر کودکی اشتباهی کرد به جای آنکه کودک را دعوا کنیم ، فعلی را که صورت گرفته مورد خطاب قرار دهیم و مثلاً بگوییم این چه کار بد و غلطی بود که انجام دادی نه اینکه تو چقدر احمق بودی که چنین کاری را انجام دادی و اینگونه شخصیت طفل نیز ضربه نخواهد خورد و صفت بدی به او القاء نمیشود . 

نوشته شده در شنبه 17 تیر 1396 ساعت 02:04 ب.ظ توسط همسفر حمیده نظرات | |


طراح قالب پیچك دات نت